تبليغاتX
Emma Watson
نظر فراموش نشه
رون و هرمیون جزو 50 شخصیت وابسته ی تاریخ شدند
مجله ی سرگرمی هفتگی به تازگی فهرست 50 شخصیت وابسته تاریخ را منتشر کرد که در این بین رون و هرمیون از سری داستان های هری پاتر به چشم میخورند . در این فهرست لزومی بر واقعی یا تخیلی بودن شخصیت ها وجود ندارد . 11 . رون ویزلی و هرمیون گرنجر ( وابسته به هری پاتر ) : " وقتی شما یک نوجوان هستید که مدام بوسیله ی یک شیطان صفت که پدر و مادرتان را به قتل رسانده تعقیب می شوید داشتن چنین دوستانی به شما خیلی کمک خواهد کرد . بدون هوش و ذکاوت هرمیون هری هیچوقت نمی دانست که از چه گیاه یا افسونی استفاده کند . رون ویزلی ؟! خب او و خانواده اش به هری چیزی را بخشیدند که همیشه به آن نیاز داشت : خانواده . همچنین به نظر میرسد که رون و هرمیون سر آخر به هم خواهند رسید البته اگر از دست رولینگ نجات پیدا کنند ! "
+ نوشته شده در  Thu 10 Aug 2006ساعت 12:14  توسط عاشق اما | 
اما واتسون در حال مذاکره برای نقشی در Soul Surfer
یک پایگاه خبری گزارش که زندگی نامه ی بتانی همیلتون ( Soul Surfer ) فیلم خواهد شد . این خبر گذاری همچنین تایید کرد که اما واتسون یکی از کاندیداهای بازی در نقش بتانی همیلتون در این فیلم است . فیلمبرداری این فیلم را که جیمز تیرنی آن را کارگردانی می کند از ماه سپتامبر در هاوایی آغاز خواهد شد.
منبع:دیوانه ساز ایرانی
+ نوشته شده در  Thu 10 Aug 2006ساعت 12:1  توسط عاشق اما | 
خبرنامه اي جديد از اما واتسون
يادداشتي جديد كه اما واتسون نوشته است در زیر آمده است :
خب، بعد از نه ماه دوري باز به استوديو برگشته ام، تا فيلمبرداري هري پاتر و محفل ققنوس رو شروع كنيم. نمي تونم باور كنم كه چقدر سال گذشته زود گذشت. تو اين نه ماه، من به مدرسه برگشتم، و سخت مشغول خوندن بودم براي GCSE's شدم، با دوستان و خانواده بودم و به بازي حاكي پرداختم ... و حالا امتحان واقعي من داره شروع ميشه، ژوئن داره كم كم از راه ميرسه و همش به خودم اهميت اين امتحان رو يادآوري مي كنم و مي خواهم بعد از اين امتحان كتاباهام را گوشه اي بندازم و براي مدتي هرچند كوتاه از دستشان راحت بشم. ..
بهرحال، فعلا كه درس هايم و فيلمبرداري همپاي هم دارند مي گذرند. ولي برگشتن به هري پاتر واقعا عالي است. چيزي كه مشخصه اينه كه در اين مدت فيلبرداري من ارتباط با همه دوستاي مدرسه اي و روزمره ام رو از دست ميدم، ولي من از بازي در اين فيلم هيجان زده ام و اين هيجان ميتونه دوري از دوستان رو برايم راحتتر كند. كادر جديد توليد فيلم به من معرفي شدند و بهتر از همه پيوستن كارگردان جديدي به نام ديويد يتس به اين كادر هست، كسي كه من احساس مي كنم چيزهاي زيادي رو مي تونم از او بياموزم. ما زمان كمي براي فيلبرداري داريم. دوباره مي خوام به شخصيت هرميون برگردم با شاهكارهايي كه خواهد كرد و اتفاقاتي كه براي او خواهد افتاد.
+ نوشته شده در  Sat 27 May 2006ساعت 9:5  توسط عاشق اما | 
جواب نامه ها

ستاره: ممنون که به وبلاگم سر زدیی. من سعی خودم رو می کنم که زود به زود آپ کنم ولی مگه این درس ها می ذارن که آدم به کارو زندگیش برسه. بخاطر شما هم جواب نظرات رو هم از امروز میدم.

 

FaRzAd: باشه بعد از این امتحانات زود به زود آپ می کنم . عکسارو همم درست میکنم.

 

امیر: امیر جان من در اولین فرصت لینکتو تو وبلاگ می ذارم . از این که سر زدی ممنون.

 

اما: ممنون اما اگه نظرتو در مورد ((اما)) عوض کنی بهتره .

 

فلور: ممنون

 

+ نوشته شده در  Thu 25 May 2006ساعت 14:23  توسط عاشق اما | 
نامه اما واتسون به یکی از طرفداراش
یه بندة خدایی به اما واتسون نامه نوشته بود که اما واتسون هم به زیبایی هرچه تمام تر جواب این نامه رو داده. چه می کنه این اما واتسون!!! این هم متن نامه:
هدف من از نوشتن این نامه اینه که به خاطر نامة قشنگت یه تشکر گنده بکنم. گرفتن این نامه خیلی فوق العاده بود و وقتی که تو برای نوشتن این نامه صرف کردی برای من خیلی اهمیت داشت.
خوب، بعد از نه ماه، من به استودیوی ضبط برگشتم چون ما ضبطِ هری پاتر و محفل ققنوس رو شروع کردیم. باورم نمیشه این سال چقدر سریع گذشت! من برگشته بودم مدرسه و شدیداً برای دیپلم درس می خوندم. به دوستا و خونواده وقت می گذزوندم و کلی هم هاکی بازی کردم…… حالا دیگه واقعاً شمارش معکوس برای امتحانام شروع شده….سرعت نزدیک شدن ماه جون یه کمی بیش از حد زیاده! همیشه به این فکر می کنم که وقتی اینها تموم بشه و من یه مدتی کتابهام رو بذارم کنار چه احساس خوبی داره…. آخه من که هرمیون نیستم!
با این وجود فعلاً پابه پای کار توی فیلم مشغول درس هستم و برگشتن سر ضبط هری پاتر خیلی خوبه.البته معلومه که در این مدت دلم برای دوستام تو مدرسه و زندگی ای که درست کردم تنگ می شه، ضبط فیلم خیلی هیجان انگیزه و دوری از اینها رو برام یه کم آسونتر می کنه. فیلم برام احساس تازگی داره چون هر روز با اعضای جدیدی تو کار آشنا می شم. بهترین موضوع اینه که کار ما به متن نمایشنامه نزدیکتر شده و با اینکه تازه ضبط رو شروع کردیم، من احساس می کنم که از کارگردان، دیوید یتس، یه چیزهایی یاد گرفتم. امسال دوباره من هرمیون می شم……. ما هستیم وکلی دوندگی و یه کم بدل کاری و چند تا هم پرتاب شدن به این ور و اون ور!

+ نوشته شده در  Mon 15 May 2006ساعت 16:5  توسط عاشق اما | 
تولد اما واتسون
امروز 15 آوریل روز تولد اما واتسون است . این روز بر همه مبارک.
+ نوشته شده در  Sat 15 Apr 2006ساعت 15:34  توسط عاشق اما | 
مصاحبه مجله BRAVO
اونا مشهورترين نوجوانان دنيا هستند. ميليونها سينمارو مشتاقانه ماجراهاي دنيل رادکليف(16 ساله) روپرت گرينت(17ساله) و اما واتسون(15 ساله) را دنبال ميکنند. اما اونا در اوقات فراغتشون چيکار ميکنند؟ مجله BRAVO طي يک ملاقات خصوصي در لندن سوالاتي از اين سه نوجوان پرسيده که با هم ميخونيم:

BRAVO : دنيل، در نقش هري پاتر براي اولين بار عاشق شدي... هنوزم وقت ملاقات با دخترها خجالت ميکشي و دستپاچه ميشي؟ (منظور به هريه خجالتيه توي فيلم و حال حاضره دنيل هستش)
دنيل: فراموش نکنين که دنيل در اون فيلم 14 ساله بود. من الآن 16 سالمه. در حال حاضر در مورد درست رفتار کردن با يه دختر به خودم مطمئن نيستم. ولي فکر کنم همه ي مردها يه همچين مسيري رو طي ميکنن. يه جور احساس خنده دار و مضحک...

BRAVO : ولي ديگه اين زمان تموم شده, يا...
دنيل: خوب، من يه کمي خونسردتر شدم. خودداري من از صحبت کردن و نزديک شدن به دخترها يه خرده کمتر شده. قبلاً (منظور به تازگي) از دو سه تا دختر پرسيدم که دلشون ميخواد با من به بيرون بيان يا نه.*

BRAVO :در مورد تو چي روپرت؟
روپرت: در حال حاضر مهمترين چيز واسه ي من گواهينامه ي رانندگيمه. من عاشق نشستن در Opel Corsa خودمم. پيشرفتم تا الآن تقريباً خوب بوده. البته دو سه بار توي چند موقعيت خطرناک قرار گرفتم. ديگه نمي تونم تا وقتي که قراره با يه ماشين آمريکايي توي لندن گشت بزنم صبر کنم. بعد از اين اتفاق ميتونيم با هم درباره ي دخترا حرف بزنيم.(خنده)

BRAVO : چه چيزي در يه دختر ميتونه برات جذاب باشه و تو رو علاقه مند کنه؟
روپرت: نميدونم. چيزهاي مثل خوش مشربي و شوخ بودن. طرف بايد خيلي بامزه باشه و بايد يه ... بزرگ داشته باشه(خنده)** منظورم اينه که اگه خوش هيکل باشه...

BRAVO : اما، تو تنها دختر در گروه سه نفره ي هري پاتر هستي. پسرها هنوزم مثل همون اولا با ادب هستن؟
اما: از يه نظر ديگه منظورتون اينه که روپرت مرتب چشمش به سينه هاي منه؟***(خنده) {روپرت سرخ ميشه و با خجالت به زمين نگاه ميکنه} روپرت، اين فقط يه شوخي بود. ما چندين ساله که مثل يه خانواده هستيم. ما بيشتر وقتها با هميم و صميمي ترين دوستاي همديگه به حساب ميايم. از طرف ديگه از فيلم اول تا الآن هيچ چيز تغيير نکرده بجز اينکه ما به چشم يه همراه به هم نگاه نميکنيم بيشتر به همکارهايي شبيه هستيم که دوستيه عميقي بينشون وجود داره.

BRAVO : تو هم وقتي ميخواي به پسرها نزديک بشي خجالت ميکشي و دستپاچه ميشي؟
اما: در سن و سال من، موقع ارتباط برقرار کردن با پسرها خجالت و دستپاچگي يه امر عاديه وخيلي پيش مياد. ودر اين جور رابطه ها... نميدونم چطور بگم... اينکه يه نفر آدم رو بازي بده خيلي زشت و غيرقابل فهمه. فکر کنم من خوش شانسم چون کسي هست که در اين مورد بهم کمک کنه.

BRAVO : اون مرد خوشبخت کيه؟
اما: از خوشبخت بودنش اطلاعي ندارم!(خنده) منظورم کارگردان قبليمون مايک نيوئل بود. اون همه ي بازگرا رو يه جا جمع کرد و در مورد فيلمبرداريه صحنه ي هاي رمانتيک و عشقي ازمون نظر خواست. خيلي ترسيده بودم. احساس ميکردم خيلي تحقير شدم ولي بعد ديدم که همه براي گرفتن اين صحنه ها مجبورن خودشونو گول بزنن. حالا من از گول زدن خودم ديگه متاسف نيستم و در اين مورد هم ترسم ريخته!!!

BRAVO : دنيل، راسته که تو با پرنس ويليامز گلف بازي ميکني؟
دنيل: باور کن زندگيه من خيلي عادي ميگذره. من مطالعه ميکنم، ياد ميگيرم، گيتار ميزنم، و به خانواده و دوستانم متکي هستم. به غير از بازي با روپرت من با هيچکس ديگه گلف بازي نکردم و هرگز هم پرنس ويليامز رو ملاقات نکردم. شايد تو، روپرت؟

روپرت: درسته که من گلف بازي ميکنم ولي تا به حال هيچوقت موقع بازي پرنس ويليامز رو نديدم.

BRAVO : اما، تو وقتهايي که بيکاري رو چطوري ميگذروني؟
اما: من عاشق موسيقي هستم. و در حال حاضر از Destiny's Child خيلي خوشم مياد. به غير از اون. من عاشق تنيس هستم. بعضي وقتها که مامانم اجازه بده پامو تو آشپزخونه بذارم غذاهاي ايتاليايي مي پزم. عاشق مطالعه هم هستم.

BRAVO : دنيل، شما معروفترين فرد 16 ساله ي دنيا هستي. مي توني آزادانه تو خيابون قدم بزني؟
دنيل: مشکلي نيست. منظورم اينه که من عينک معروف هري پاتر رو تو خيابون نمي زنم. جدا از اون من موهامو کوتاه کردم و راستش بخاطر اين کار يه خرده پشيمونم چون مرتباً گوشام يخ ميزنه!!

BRAVO : روپرت، هري پاتر تا چه اندازه زندگي تو رو تغيير داد؟
روپرت: من ميدونم تو زندگي ميخوام چکار کنم(هدفمو ميدونم). البته وقتي کوچيک بودم دلم ميخواست راننده ي کاميون بارهاي بستني بشم.(خنده) بديهيه که روي اين تصميم تجديدنظر کردم!

BRAVO : دنيل، بزودي 16 سالت تموم ميشه. متاسف نيستي که بزودي ديگه نميتوني ديوونه بازيهاي يک نووجون رو در بياري و شيطوني کني؟
دنيل: منظورت اينه که من دوست دارم خودمو سوراخ سوراخ کنم؟ (فکر کنم منظورش سواخ کردن صورت براي حلقه و نگين و اين چيزا باشه چون خودش واضحاً نگفته) نه، فکر کنم اين کارا ماله کسائيه که با شکم پر از آبجو موتورسواري ميکنند نه من! و يا تاتو و خالکوبي روي صورت؟ من واقعاً به اين کارا احتياجي ندارم. من عاشق موزيک هستم. اما هيچوت موزيکهاي سنگيني مثل Slipknot و Limp Bizkit مورد علاقه ي من نبودن. فکر نکنم هرگز در اين موارد غفلت کنم و خودمو فراموش کنم.

BRAVO : پس، در حال حاضر و با اين نوع زندگي احساس خوشبختي ميکني؟
دنيل: حقيقتاً آره. فقط بعضي وقتها، خيلي خوابهاي بد ميبينم. مثلاً خواب ميبينم که دارم ميميرم يا داره اتفاقات واقعاً بدي برام پيش مياد.... اما من به خودم ميگم که اين کابوسها فقط نشانه اي هستن بر اين که من قدر خوشبختيمو در زندگي واقعي بدونم.

توضيحات:
* در انگليسي جمله ي go out و يا همون Date رفتن به معني بيرون رفتن ساده نيست و معناش يه قرار ملاقات عاشقانه ست. يعني اگر يه زن و مرد فقط همکار باشن و برن بيرون از اين جمله استفاده نميشه و فقط کساني از اين کلمه استفاده ميکنن که منظورشون snoging که يه کلمه ي informal و عاميانه ست که به فارسي درست نميشه معنيش کرد و توي هيچ ديکشنري اي پيدا نميشه-يا لااقل من پيدا نکردم- ولي معني انگليسيش بوسيدن و نوازش کردن و در بغل گرفتن همديگه و بطور کلي معاشقه به مدت طولاني هستش که خانوم رولينگ به وفور از اين کلمه در کتابهاشون استفاده کردن مثلاً در روابط چو و هري، رون و لاوندر، هرميون و کرام، جيني و دين و... مثلاً در کتاب ششم وقتي رون و جيني دعواشون ميشه جيني اين کلمه رو در مورد کسايي که اسمشون وسط دعوا مياد ميگه و هري هم يکبار در مورد رون و لاوندر اين کلمه رو بکار مي بره.

** اين نقطه چين آخره جمله ي انگليسي ميوفته و منظور اينه که روپرت حرفشو کامل نزده و منم چون نميدونستم چي منظورش بوده جاشو نقطه چين گذاشتم، لطفاً بد برداشت نکنيد!!!

*** اينجا اما از کلمه ي chest استفاده کرده, البته مطمئناً همه منظورشو کاملاً مي فهمن!!!
+ نوشته شده در  Thu 13 Apr 2006ساعت 17:5  توسط عاشق اما | 
اما واتسون در جوایز "Empire"




برای دیدن تمام عکس های جشن اینجا را کلیک کنید.


منبع : دیوانه ساز ایرانی

+ نوشته شده در  Sat 18 Mar 2006ساعت 18:8  توسط عاشق اما | 
نظرتون درباره وبلاگ ؟
هر انتقاد و پیشنهادی دارین بگین
+ نوشته شده در  Wed 8 Mar 2006ساعت 15:45  توسط عاشق اما | 
ویدیوی "آکادمی هاگوارتز" (شوخی با هرمیون)
بالاخره این ویدیوی آکادمی هاگوارتز که کمی شوخی های نا مناسب با شخصیت هرمیون توش هست رو گذاشتم. اون هم با زیر نویس فارسی. بعد از دیدن این ویدیو از سه حالت زیر خارج نیستید:
1- غش غش میخندید که من به این ویدیو گفتم نا مناسب ! و مسلما میگید: مسخره... همین بود؟! برای همین به خاطر زیاد خندیدن به بیمارستان منتقل میشین.
2- از فرط دیدن تصاویر نا مناسب سکته ی ناقص میزنید و به بیمارستان منتقل میشین.
3- ترجیح میدین تنها این ویدیو رو ببینید و قبول دارین که مناسب دیدن برای همه نیست. و به بیمارستان منتقل میشین !
البته ی یک دسته ی دیگه هم باید معرفی کنم که کلا نمی فهمن قضیه چی هست. چون تو ویدیو هیچ اشاره ای به اصل قضیه نمیشه.
حالا اگه باز میخواین ببینید، قبلش بگم که حجم این ویدیو بالا هست چون زیر نویس ناخوانا میشد. برای دان لود این ده مگابایت ویدیو (بیش از پنج دقیقه) اینجا را کلیک کنید.
+ نوشته شده در  Mon 6 Mar 2006ساعت 15:23  توسط عاشق اما | 
يادداشتي جديد كه اما واتسون نوشته است در زیر آمده است
خب، بعد از نه ماه دوري باز به استوديو برگشته ام، تا فيلمبرداري هري پاتر و محفل ققنوس رو شروع كنيم. نمي تونم باور كنم كه چقدر سال گذشته زود گذشت. تو اين نه ماه، من به مدرسه برگشتم، و سخت مشغول خوندن بودم براي GCSE's شدم، با دوستان و خانواده بودم و به بازي حاكي پرداختم ... و حالا امتحان واقعي من داره شروع ميشه، ژوئن داره كم كم از راه ميرسه و همش به خودم اهميت اين امتحان رو يادآوري مي كنم و مي خواهم بعد از اين امتحان كتاباهام را گوشه اي بندازم و براي مدتي هرچند كوتاه از دستشان راحت بشم.بهرحال، فعلا كه درس هايم و فيلمبرداري همپاي هم دارند مي گذرند. ولي برگشتن به هري پاتر واقعا عالي است. چيزي كه مشخصه اينه كه در اين مدت فيلبرداري من ارتباط با همه دوستاي مدرسه اي و روزمره ام رو از دست ميدم، ولي من از بازي در اين فيلم هيجان زده ام و اين هيجان ميتونه دوري از دوستان رو برايم راحتتر كند. كادر جديد توليد فيلم به من معرفي شدند و بهتر از همه پيوستن كارگردان جديدي به نام ديويد يتس به اين كادر هست، كسي كه من احساس مي كنم چيزهاي زيادي رو مي تونم از او بياموزم. ما زمان كمي براي فيلبرداري داريم. دوباره مي خوام به شخصيت هرميون برگردم با شاهكارهايي كه خواهد كرد و اتفاقاتي كه براي او خواهد افتاد.
منبع
+ نوشته شده در  Fri 3 Mar 2006ساعت 14:31  توسط عاشق اما | 
Emma watsonٍُ

اما واتسون با فيلم چهارمش (هري پاتر و جام آتش) که در تمام جهان به نمايش دراومده، هوشيارانه شخصيت هرميون رو به عنوان يک دختر زيرک و قوي مستحکم ميکنه و مورد تحسين همه ي دخترها قرار ميگيره.


اما ميگه:«من مدتها شباهت بين خودم و هرميون  رو انکار ميکردم، اما الآن به اين نتيجه رسيدم که اون يه الگوي مناسبه. مقايسه شدن با اون خيلي خوبه. ما صفات مشترک زيادي داريم، مثل: من عاشق مدرسه، خيلي سختکوش، و يه فمنيست(طرفدار حقوق زنان) تمام عيار هستم، من زيادي طرفدار دخترها هستم


کاملاً مشخصه که اما اهميت جايگاه هرميون، در داستان هري پاتر رو بخوبي درک کرده... شايد چون اين داستان خودشم هست...


اما که در آکسفورد به دنيا آمده از 9 سالگي بازي در نقش هرميون رو شروع کرده. الآن تقريباً 16 سالشه و مثل نقشي که بازي ميکنه يک روشنفکر ساعي با همتي بسيار بلند و عالي تر از حد تصوره.


اما ميگه:« اکثر طرفداران درباره ي خودم ازم سوال ميکنن، بعدش اونا منو مجبور به خوندن ميکنن، و منم همون قسمتي رو ميخونم که با هري در مورد نرفتن دنبال سيريوس بلک حرف ميزنم، در دنيا اين رو از هر چيزي بيشتر دوست دارم


پس به هر جا که بي اعتبار شده باشه، اعتبار ميبخشه. اما همون هرميونه!


قبل از تست بازيگري، اما هرگز جلوي دوربين قرار نگرفته بود، بنابراين هيچوقت استعداد ذاتيش در بازيگري کشف نشده بود. اون ما رو عاشق هرميون ميکنه، درست به همون اندازه که ما از هري خوشمون مياد، حتي شايد بيشتر!!


اون همچنانکه پيرو سرسخت قوانين مدرسه ست، کارهاي خارق العاده و شجاعانه اي با افسون هاي تمام عيارش ميکنه، خيلي سريع در مقابل اتفاقات واکنش نشون ميده و نقشه ميريزه، در زماني که هري و رون در مخمصه قرار ميگيرن با بينش دروني و هوشش اونا رو نجات ميده .


ولي.... وقتي که اما هرميون نيست، اون وقت چي؟




× کدوم يکي از برجسته ترين خصوصيات اخلاقي روپرت(گرينت) رو دوست داري؟


اما: من عاشق روپرت هستم چون اون بهترين زمان شوخي کردن با هر کسي رو ميدونه... شديداً بانمکه. روپرت طوري منو ميخندونه که در دنيا هيچ کسي ديگه اي نميتونه اين کار رو بکنه.



× کدوم يکي ار برجسته ترين خصوصيات اخلاقي دنيل(رادکليف) رو دوست داري؟


اما: دن فقط... خيلي سخته که بخوام از بين خصوصيات خوب بيشمارش، يه خصوصيت رو انتخاب کنم. اون يه دوسته خيلي خوب براي من و يه مرد واقعاً مهربون و عاليه. در مورد دارائيهاش بسيار بخشنده ست. يه وقتهايي هست که من در پايان کار ديگه هيچ نا و رمقي ندارم ولي دن همچنان پر از انرژيه. نمي دونم چي خسته اش ميکنه! اون هنوزم خيلي مودبانه با مردم و هوادارانش برخورد ميکنه.



× تا حالا شده از دست پسرها(دن و روپرت) عصباني بشي يا براي گرفتن قسمتي از فيلم حسرت بخوري؟


اما: خيلي واضحه که هر کاري فراز و نشيب خاص خودشو داره، مثل هر کار ديگه اي، بهرحال اتفاقاتي هم وجود داره که منو ناراحت کنه. ولي صد سال حاضر نيستم تجربياتي رو که از بازي در اين فيلمها بدست آوردم از دست بدم. هرگز، در هيچ صورتي!!!



× بين شما سه تا رازي هست که هيچ کسه ديگه اي ازش مطلع نباشه؟


اما: بله، صددرصد. رابطه ي نزديک خيلي محکم و قوي اي بين ما وجود داره. خيلي از مردم نميتونن درک کنن چه رابطه ي خاصي بين ما وجود داره.



× از زمان فيلم اول تا الآن پسرها(دن و روپرت) چقدر تغيير کرده ان؟


اما: اونا فقط... بزرگتر شده ان. صداشون بم تر و شونه هاشون پهن تر شده. من زياد متوجه تغييراتشون نميشم چون خودمم دارم با اونا بزرگ ميشم.



× اگر مي تونستي به غير از هرميون نقشي رو براي بازي کردن در اين فيلمها انتخاب کني، دوست داشتي کدوم شخصيت رو بازي کني؟


اما: مالفوي! براي تنوع دلم ميخواست نقش به آدم بد رو بازي کنم. فکر کنم بازي کردن يه نقش بد و متفاوت خيلي جالب باشه. از بازي کردن نقش يه فرد سخت گير و تابع قوانين خيلي جالب تر و آسون تره.



× بازي کردن با وجود اون همه افکت هاي مخصوص کامپيوتري چطوره، و اصلاً چطور اين کار رو ميکنين؟


اما: بايد اين موضوع رو خوب درک کرد و البته خيلي هم به هوش کارگردان بستگي داره که چطور اين صحنه ها رو بگيره، مخصوصاً براي صحنه هاي کوئيديچ، چون واقعاً چيزي براي ديدن وجود نداره. فقط چند تا شماره رو در مکانهاي مختلف به عنوان نشانه قرار ميدن تا ما بهشون نگاه کنيم. بعد کارگردان مثلاً ميگه "تشويق کنيد" يا "داره ميخوره زمين، جيغ بکشيد" و ما هم به شماره ها نگاه ميکنيم و واکنش هاي متفاوتي نشون ميديم.



× صحنه ي جشن رقص چطور بود؟


اما: خيلي خيلي جالب بود! هماهنگي ها واقعاً شگفت انگيز و دقيق بود. همه اونجا بودن و بنوعي با يه چيزي درگير بود. خيلي ها در اين صحنه حضور داشتن. من يه لباس جشن زيبا از جنس ابريشم و به رنگ صورتي پوشيده بودم و والس رقصيدن رو ياد گرفتم.



× براي واقعي جلوه دادن صحنه هاي احساسي چيکار کردي؟


اما: در ابتدا، کارگردان يه ديد کلي در مورد صحنه به من ميده؛ نه براي بازي کردن بلکه براي فهماندن صحنه، احساس، موقعيت و حالت هرميون. بيشتر مواقع، مخصوصاً در فيلم آخر، اگر احتياج به انجام حالت و واکنش خاصي داشتم با خودم فکر ميکردم اگه اين اتفاق در زندگي خودم پيش بياد من چه عکس العملي رو نشون ميدم.



× در حال حاضر بر روي پروژه هاي ديگه اي هم کار ميکني؟


اما: در اين زمان مهمترين کار من سروسامان دادن وضعيت کارهاي مدرسه ام هستش. من هنوز براي نقش ديگه اي تست بازيگري ندادم. شايد وقتي امتحاناتم تموم شد کارهاي ديگه اي انجام بدم. من به چيزاي خيلي زيادي علاقمند بودم که مطمئن نيستم چه راهي هايي رو براي رسيدن بهشون بايد بگذرونم. ميدونم که دلم ميخواد وارد دانشگاه بشم.



× مهمترين کاري که در زندگيت براي کمک کردن به ديگران انجام دادي چي بوده؟


اما: يک يا دو هفته بعد از شروع فيلم چهارم، کودکاني از طرف موسسه خيريه Make-A-Wish براي ديدن ما به سر صحنه فيلمبرداري اومدن. واقعاً صحنه ي تاثر برانگيزي بود. من شديداً ناراحت و احساساتي شده بودم چون اون بچه هاي کوچيک بطرز وحشتناکي مريض بودن. تعداد بچه هايي که آرزوشون اومدن به سر صحنه ي فيلمبرداري و ديدن ما بود خيلي متحير کننده بود. بغل کردن اونها و شاد کردن دلهاي کوچولوشون خيلي واسه من شگفت انگيز بود. وقتي ديدم اونا چقدر از ديدن من خوشحال شدن خيلي جا خوردم.



× مشهور بود چطوريه؟ خارق العاده ست؟


اما: يه جورايي... نميدونم. يه ذره سورئاله(خيالي). من واقعاً احساس مشهور بودن نميکنم. من بعضي وقتها اين موضوع رو فراموش ميکنم و وقتي کسي تو خيابون منو متوقف ميکنه تازه يادم مياد. يه جورايي عجيب غريبه. واسه من زياد مهم نيست. هيچ احتياجي ندارم که مردم اسممو بدونن.



× فکر ميکني مثل هرميون يه شخصيت نمونه و سرمشق هستي؟


اما: واقعاً نميدونم چه چيزايي در من ميتونه الگوي ديگران باشه. اينو صادقانه ميگم، فکر نکنم لايق و سزوار يه همچين چيزي باشم، اين يه افتخار خيلي خيلي بزرگه.



× براي درست رفتار کردن در جمع زير فشار قرار نميگيري؟ توي جمع راحتي؟


اما: من نگران حرف مردم نيستم. ميتونم بگم من از نشون دادن قسمتي از شخصيت واقعي و جزئياتي از زندگي خصوصيم به مردم احساس غرور ميکنم. منظورم اينه که شما فقط يه قسمت خاص و تعيين شده از وجود منو ديديد. تا اونجائيکه ممکنه دوست دارم خود واقعيمو نشون همه بدم.



× راه خاصي براي انجام اينکار داري، مثل رو مد گشتن و اينجور چيزا؟


اما: من عاشق مد هستم. من مي پوشم و ميگم که در اين مورد راحتم. به اين موضوع توجه ميکنم ولي نه خيلي زياد. نميخوام بگم زندگي من تماماً بر پايه ي مد ميچرخه. من خيلي اتفاقي و بنا به مناسبت هاي مختلف لباسهام رو انتخاب ميکنم. اصلاً دوست ندارم به بهاي يه لباس کم در حد مرگ از سرما بلرزم. ميگم: بخاطر خدا! اين خيلي سرده.... من خيلي خوب ميتونم لباسام رو ترکيب کنم و بپوشم.



× چه تفاوتهايي بين نوجوونهاي امريکايي و بريتانيايي وجود داره؟


اما: من خيلي نوجوونهاي امريکايي رو نميشناسم، اما شايد... ما بيشتر از اونا تودار و خجالتي باشيم. من هميشه از مقايسه ي جسارت و بي پروايي امريکايي ها جا ميخورم. منظورم اين نيست که ما بريتانيايي ها آب زيرکاه، پرافاده و مغرور هستيم و يا اينکه زيبا نيستيم، نه... اما ما نميتونيم اونجوري... نميدونم چطور منظورم رو بگم.... ما فقط کمي محتاطتر(کم حرف تر) و خوددارتر هستيم.



× اتاقت چطوريه؟


اما: انگاري بمب توش ترکيده! خيلي خيلي شلوغ و بهم ريخته ست.



× از وقتي هرميون شدي وظايفت توي خونه تغيير کرده؟


اما: وظايف همچنان سر جاشون هستن!! در زندگي من هيچ چيزي تغيير نکرده و والدينم مثل قبل با من رفتار ميکنن. هنوزم من و برادرم ميز غذا رو مي چينيم و بعدم تميزش ميکنيم. من وظايفم توي خونه رو بخوبي انجام ميدم. هيچي تغيير نکرده!!!



× خيال داري بازيگري رو ادامه بدي؟


اما: من تقريباً آدم دمدمي مزاجي هستم، ولي واسه هر کاري از قبل برنامه ريزي ميکنم. هنوز برنامه اي واسه اين کار نريختم.



× يه چيزي در مورد خودت بگو که هيچکس نميدونه.


اما: اممم... من عاشق نان برشته ام! اصلاً من براي اين زنده ام!!! آدم وقتي داره نان برشته درست ميکنه، بشقاب و کره اش بايد آماده روي ميز باشه تا وقتي نان ها داغ هستن کره رو روش بماله، من در اين مورد خيلي سختگيرم!!! بله، نان برشته... اممممم... خيلي خوشمزه ست

+ نوشته شده در  Thu 2 Mar 2006ساعت 18:52  توسط عاشق اما | 
علاقه مندی های عشقم
در اینجا قسمتی از علاقه مندی های اما را درباره ی چیزهای گوناگون می خوانیم.(این مطالب از خود سایت اما ‏واتسون گرفته شده است‎(‎
‎1.‎محبوبترین فیلم:فیلمهای‎ Julia Roberts‎
‎2.‎محبوبترین ارکست‎:Bryan Adams,Suzanne Vega,Dido,Samantha Mumba
‎3.‎ورزشها:هاکی و تنیس و چوگان
‎4.‎محبوبترین کتاب هری پاتر:هری پاتر و زندانی آزکابان‏
‎5.‎علامت نجومی:برج حمل
‎6.‎اولین مسابقه:مسابقات شعر که در آن اول شده است
‎7.‎اولین کتاب خوانده شده:کرم خیلی گرسنه‏
‎8.‎بهترین هدیه‎:CD player‎
‎9.‎چیزی که او را خوشحال می کند:وقتی که به چیز شادی فکر کنی
‎10.‎بهترین رنگ:آبی
‎11.‎بهترین اسباب بازی‎:iPod‎
‎12.‎بهترین تلفن همراه:سونی اریکسون
‎13.‎بهترین حیوان:گربه
‎14.‎بهترین غذا:هر چیزی روی نان تست و نعنایی و شاتوتی
‎15.‎بهترین میان وعده:شکلات
‎16.‎بهترین شکلات:شکلات لیمویی
‎17.‎بهترین طراح‎:DKNY,Agnes B,Nicole Farhi,Marc Jacobs,Alberta Ferretti‎
‎18.‎بهترین اوقات فراغت:خرید و صحبت با تلفن و ایمیل به دوستان
‎19.‎بهترین بازیگر مرد‎:John Cleese‎
‎20.‎بهترین بازیگر زن‎:Julia Roberts,Sandra ‎
‎21.‎بهترین فیلم‎:Bullock,Gladiator,Braveheart,Shrek‎
‎22.‎بهترین ورزش:هاکی و تنیس و چوگان و مسابقات اتومبیل رانی
‎23.‎بهترین ورزش تابستانی:اسکی روی آب‏
‎24.‎بهترین بازی:کارت بازی
‎25.‎بهترین درس:هنر و تاریخ و انگلیسی
‎26.‎بد ترین درس:ریاضی و جغرافی
‎27.‎بهترین برنامه فوق برنامه:شعر
‎28.‎بهترین قدرت جادویی:نامریی شدن‏
‎29.‎بهترین شخصیت هری پاتری:هاگرید
‎30.‎بهترین گروه:گریفیندور
‎31.‎بهترین بازیگر هری پاتر‏‎:Roald Dahl‎
+ نوشته شده در  Tue 21 Feb 2006ساعت 15:3  توسط عاشق اما | 
گذری بر زندگی اما
<DIV id=postbody>تولد:<BR>اما شارلوت دوئر واتسون در15 آوریل سال1990درآکسفورد انگلستان به دنیا آمد.والدین اش،ژاکلین و کریس واتسون هر دو وکیل اند و در حال حاضراز هم جدا شده اند او یک برادر هم به نام الکس دارد که سه سال از خودش کوچکتر است.<BR><BR>کودکی:<BR>اما واتسون همانند یک کودک معمولی در شهر آکسفورد بزرگ شده است.شهر آکسفورد فاصله زیادی از لندن ندارد و شهرتش هم بیشتر به خاطر دانشگاه آکسفورد است.او بیشتر وقتش را با برادرش می گذراند و دو گربه به نام های بابلز و دومینو دارد.<BR>از رفتن به مدرسه لذت می برد(البته از جغرافیا و ریاضی خیلی خوشش نمی آید)و از میان ورزش ها هم به هاکی قایق رانی ،تنیس و بازی به اسم راندر (که شبیه بسکتبال است)علاقه مند است.<BR>اما واتسون به مدرسه ی دراگون که یک مدرسه ی خصوصی است میرود ودوستان زیادی آنجا دارد.او در اکثر نمایش های مدرسهبازی کرده است.از جمله در نقش مورکان لافی در آرتور،سال های جوانی،پرستو در پرستو و شاهزاده،آشپز عصبانی در آلیس در سرزمین عجایب و در نقش اصلی شاهزاده خوشحال.او همچنین در کلاس های استیجکچ که در سراسر انگلستان شعبه دارد یک دوره آموزش بازیگری دیده است.<BR><BR>هرمیون:<BR>واتسون می گوید از پنج سالگی دوست داشته بازیگر شود از بازی کردن در نمایش های مدرسه همیشه لذت می برده،ولی بزرگترین فرصت زمانی که دست اندرکاران فیلم هری پاتر در جای جای انگلستان در جستجوی بازیگر کودک برای اولین فیلم این مجموعه بودند برای او پیش آمد"پدرم اولین و دومین کتاب را برایم خوانده بود و هم زمان با خواندن کتاب سوم در آزمون بازیگری برای نقش هرمیون شرکت کردم.آن زمان یکی از بزرگترین طرفداران کتاب بودم".همه متقاضیان در سالن ورزش مدرسه واتسون جمع شده بودند و بزیگردانان از کارکنان مدرسه می خواستند که دانش آموزان با استعداد را به آنها معرفی کنند. یکی از معلمان هم اما واتسون را به آنها معرفی کرد."اول همه چیز به نظرم یک شوخی آمد.من در اولین آزمون موفق شدم و قرار شد در آزمون بعدی هم شرکت کنم .آزمون دوم جدی تر به نظرم می رسید.در آزمون حتی از بازی من فیلمبرداری هم شد."<BR>پس از موفقیت در آزومون دوم واتسون به استادیوم های لیوسدن در خارج از لندن دعوت شد.سپس او و روپرت گرینت با تهیه کننده فیلم دیوید هیمن،دیدار کردند و او از آنها پرسید که آیا دوست دارند که در نقش های هرمیون و رون بازی کنند یا خیر.<BR>"این یک لحظه ی فوق العاده بود.پدرم بیرون ایستاده بود و فکر می کرد که من باید دوباره در یک آزمون دیگر شرکت کنم."<BR>اما واتسون در ابتدا مطمئن نبود که نقش هرمیون واقعا به او سپرده شده است."در حالی که به یک نقطه خیره شده بودم ،بی حرکت ایستادم .فکر می کنم 5دقیقه بی حرکت ایستاده بودم.باورکردنی نبود."این پیشنهاد نقطه ی عطفی در زندگی واتسون بود.<BR>"ترسناک ترین چیزی بود که تا به حال برایم اتفاق افتاده بود .بزرگترین چیزی بود که تا به حال برایم اتفاق افتاده بود.بهترین چیزی بود که تا بحال برایم اتفاق افتاده بود"<BR><BR><BR><BR>هری پاتر و سنگ جادو:<BR>سرانجام بازی در نقش هرمیون به اما واتسون واگذار شد.واتسون خیلی زود درگیر فیلمبرداری هری پاتر و سنگ جادو شد.<BR>"بازیگری آنگونه که از دور به نظر می رسد خیلی هم راحت نیست تو مجبوری صبح خیلی زود از خواب بیدار شوی .درست قبل از ساعت 6 به سرعت آماده و سوار ماشین شوی تا سر ساعت 6راه بیفتی.من ترجیح می دهم صبح ها دیرتر از خواب بیدار شوم ودر عوض شب ها دیرتر برگردم.این خیلی بهتر است . بازیگری همچنین به معنای انخام چندین و چند باره ی برخی صحنه هاست.خیلی خسته کننده است که صحنه ای را بیست مرتبه تکرار کنی.بازیگری در حین حال بسیار جذاب هم هست چون هر روز در صحنه ای متفاوت با آدم های متفاوت کسب تجربه می کنی .<BR>"بازی کردن در برخی صحنه ها مثل صحنه ی ترول در هری پاتر و سنگ جادو نیز بسیار مشکل بود.دستشویی دخترانه شش اتاقک داشت و من می بایست به زیرشان می رفتم. گروه یک تشتک ایمنی زیر آنها قرار داد ولی همین کار را سخت تر کرد.فقط 30سانتی متر فاصله وجود داشت و سر من هر بار که می بایست زیر یکی شان بروم به شدت به آنها می خورد.من مجبور بودم حین گریزاز دست ترول زیرکاسه های دستشویی بخزم.خیلی خنده دار بود!"<BR>واتسون از اینکه با کریس کلمبوس کار کرده بسیار راضی است.او به واتسون کمک زیادی کرد تا به یک ستاره ی مشهور تبدیل شود."او خیلی خوب با بچه ها راه می آید و باعث شد که حین فیلمبرداری بیش از حد احساس راحتی کنم.کلمبوس بزرگی است البته کمی هم سختگیر بود وعادت های خاص خود را داشت".واتسون بر خلاف حضور چند ماهه در صحنه ی فیلمبرداری هری پاتر و سنگ جادو مجبور بود مثل دیگران در انتظار نمایش فیلم بماند و پس از تماشای فیلم متوجه شد که از عهده ی نقش هرمیون برآمده است."این احساس را داشتم که آنها درست همان تصورات مرا از کتاب در فیلم به تصویر کشیده اند آخر فیلم دقیقا همان چیزی بود که من تجسم کرده بودم.فکر می کنم همه بازیگران پس از دیدن خودم در فیلم احساسی شبیه همان احساس من(وقتی اولین بار فیلم را دیدم )دارند.هر بازیگر پیش خود می گوید ،وای،آنها بیشتر دیالوگ های مرا حذف کرده اند وای،در این صحنه خیلی بد بنظر می آیم،وای مو هام خیلی افتضاح شده و... من در خلوتم خود را خیلی مورد انتقاد قرار می دهم ،اما وقتی همراه دیگران فیلم را می بینم می گویم فوق العاد است!"<BR><BR><BR><BR>هری پاتر و تالار اسرار:<BR>بازی در فیلم دوم برای واتسون بسیار آسان بود.<BR>"از حضور در صحنه ی هری پاتر و تالار اسرار بسیار بیشتر از اولین فیلم لذت بردم.ما دیگر آموخته بودیم چگونه بازی کنیم، گروه را می شناختیم،با کارگردان دوست شده بودیم و دقیقا از آنچه انجام می دادیم اطلاع داشتیم.من فیلم دوم را بیشتر از فیلم اول دوست دارم وفکر می کنم دومی خیلی بهتر از دومی است".واتسون بازی کردن در نقش هرمیون که هم سرگرم کننده هم آزاردهنده،هم دوست داشتنی و هم دشوار است را دوست دارد."هرمیون خیلی ریاست طلب ،خیلی خر خون وعزیز دردانه استاد ها است".گاهی اوقات دیا لوگ های هرمیون مشکلاتی برای واتسون ایجاد می کرد."فکر می کنم هرمیون هنگام همیشه می گردد تا سخت ترین کلمات را پیدا کند. برخی از این کلمات واقعا قلنبه سلنبه هستند.او همیشه از جملات طولانی وکلمات بسیار پیچیده استفاده می کند . کلماتی که گاهی خودم هم معنی شان را نمی فهمم.با این همه هرمیون دیا لوگ های جالبی دارد البته این دیالوگ هاوقتی مجبور باشی به سرعت ادایشان کنی خیلی سخت تر هم می شوند . هنگام فیلمبرداری باید سعی کنی همه شان را بیاد بیاوری،اما ذهنت انباشته از اطلاعات مختلف است و ممکن است آنچه به یاد می آورت می آید همان دیالوگ ها نباشدولی به هر حال مجبوری بالاخره از جایی شروع کنی .درعین حال سعی کنی در معرض تابش نور قرار تا دوربین تورا ببیند،مانع از دیده شدن بازیگری از پشت سرت و همزمان دیالوگ هایت را تمام و کمال بگویی". <BR>به نظر می آید واتسون خود در زندگی دارای برخی از خصوصیات شخسیت هرمیون باشد.البته باید گفت نه همه خصوصیات ،اوازاعتمادبه نفس بالایی برخوردار است.کاهی عصبانیت دیگران را بر می انگیزد و در عین حال احساساتی وراست گوست.<BR>او حین کار در فیلم های هری پاتر شخصیت هرمیون را خیلی بهتر شناخته و برخی خصوصیات را از او گرفته است.<BR>"من شیوه ی او را خیلی دوست دارم.بازی کردن در نقش او (هرچه جلوتر می روم)برایم جزاب تر می شود.هرمیون بزرگتر شده ورفته رفته مستقل تر می شود.عیب جویی هایش هم دارد کمتر می شود ".بازی در کنار ستارگان مشهوربرای یک بازیگر نوجوان بلند پرواز بی شک بسیار هیجان انگیز می باشد."ملاقات با گلیدوری لاکهارت برای من بسیار هیجان اتگیز بود. خوب باید هیجان انگیز می بود چون ما قرار بود کنت برانا ببینیم او بازیگر فوق العاده ای است او خیلی با مزه وشوخ است .فرو تنی خاص خود را دارد.خلاصه دوست خیلی خیلی خوبی است.<BR><BR><BR><BR>بازیگری و تحصیلات:<BR>بازیگران نوجوان در فیلم بیش از 7 ساعت در روزکار می کنند و مواقعی که سر صحنه نیستند نزدیک معلم خصوصی آموزش می بینند تا درس ها ی مدرسه را فرا موش نکنند ."هر یک از ما جدا گانه آموزش می بیند وتقریبا نصف زمانی که در مدرسه ی عادی حضور داریم،درس می خوانیم.مجبوریم بیشتر درس بخوانیم چون فقط ماییم ومعلم مان.در یک کلاس عادی زمان به سرعت می گذرد.چون معلم با بچه های زیادی سروکار دارد ،ولی در سر صحنه معلم تمام وقتش راصرف ما می کند البته درس خواندن سر صحنه فیلمبرداری مزایای دیگری دارد ما هیچ وقت تکلیف نداریم و این خیلی عالی است هیچ وقت هم جریمه نمی شویم کاین عالی تر است ".واتسون مدرسه رفتن را خیلی دوست دارد و وقتی سر صحنه فیلمبرداری است دلش برای دوستانش خیلی تنگ می شود اما او مانند هرمیون در درس خواندن زیاده روی نمی کند ."کتاب ها ذهن مرا خیلی به خود مشغول نمی کنند، مدرسه و تکالیف آن هم همینطوراست .من هیچ وقت نگران رویا رویی با مشکلات نیستم...<BR>خلاصه من در این موارد شباهتی به هرمیون ندارم و در کنار مطالعه وفعالیت ها ی علمی ،ورزش می کنم در مدرسه بازی می کنم و اغلب پیش دوستانم هستم.در خانه ماندن را خیلی دوست دارم می دانم برای هرمیون هم خیلی سخت است که به دور از خانه در هاگوارتز باشد ".به نظر می رسد که واتسون در برابر دوستانش به خوبی از پس شهرت بر آمده است."9سال است که به مدرسه می روم و دوستان خیلی خوبی دارم آن ها نسبت به کار من خیلی علاقه مند و کنجکاو هستند و رفتار هیچ کدامشان تا به حال با من عوض نشده است من هنوز آن ها را می بینم و همراهشان به سینما می روم .البته تماس با آن ها هنگام فیلمبرداری خیلی سخت است .اما من سعی خودم را می کنم تا رابطه ام با آن ها قطع نشود .<BR><BR><BR><BR>شهرت:<BR>واتسون پس از اکران هری پاتر و سنگ جادو در سال 2001 مبدل به چهریه ی بسیار مشهوری در عالم سینما شد.موفقیت هری پاتر و تالار اسرار در 2002 نیز پیش از پیش بر این شهرت افزود."مردم در خیابان جلوی مرا می گیرند و اغلب می گویند سلام هرمیون.من هم سلام می دهم و بر می گردم .اما این ترسناک است خیلی ترسناک است که فقط تو را روی پرده ی سینما دیده باشند و بعد همه چیز را درباره ات بدانند . تو همیشه در حال تماشا شدن هستی .<BR>بعضی ها خیلی خوبند اما برخی دیگر فقط به تو زل می زنند درست مثل اینکه تو یک تابلوی نقاشی هستی نه یک آدم معمولی با احساساتی عادی ".<BR>اکنون طرفداران واتسون نامه های زیادی برای او می فرستند که بعضی شان برای او خشایند است."روز تولدم یک خرس بزرگ عروسکی سفید برایم فرستادند خیلی بزرگتر از خودم بود.آن ها آن را از طریق پست فرستاده بودند!خیلی برام عجیب بود آن ها هیچ وقت مرا ندیده بودند ".بازی کردن در یک فیلم بزرگ دستمزد بسیاری نیز به همراه دارد. البته اما واتسون به این جنبه کارش اهمیت چندانی نمی دهد.والدینش پول را برای او در بانک گذاشته اند و او می گوید در سن 21 تصمیم خواهد گرفت با آن چه کند . به نظر می رسد بازیگری زندگی او را چندان تحت تاثیر قرار نداده باشد او هنوز مثل یک انسان معمولی زندگی می کند.<BR>"من هنوز بیشتر وقتم را با برادرم می گذرانم در همان رختخواب قبلی ام می خوابم دوستان قدیمی ام را می بینم و سعی می کنم یک زندگی عادی داشته باشم باید بگویم تنها تغییری که کرده ام این است که سرم شلوغ تر شده و باید هروز کارهای زیادی را انجام دهم".<BR><BR><BR><BR>سرگرمی و علایق<BR>واتسون با اصرار می گوید گر چه کتاب و مدرسه رفتن را دوست دارد اما مثل هرمیون خوره کتاب نیست.او خرید کردن را خیلی دوست دارد بزرگترین جایزه اش پس از بازی در فیلم هری پاتر این بود که پدر و مادرش به او اجازه دادند در لباس خریدن ولخرجی کند."من موقع مدرسه رفتن روپوش می پوشم اما شلوار پاچه گشاد هم دارم. شلواری که مادرم از آن اصلا خوشش نمی آید".واتسون به موسیقی پاپ علاقه دارد به عنوان یک بازیگر سعی می کند از بازیگرانی چوب جولیارابرتز،ساندرا بولاک،جان کلیز و گلدن هاون الگو بگیرد.واتسون امید وار است که در سن 18 سالگی یک بورس تحصیلی برای تحصیل در رشته هنر در دانشکده به او تعلق بگیرد.
<P></P>
<P> </P></DIV>
+ نوشته شده در  Tue 21 Feb 2006ساعت 15:2  توسط عاشق اما | 
مصاحبه مجله Creme با اما واتسون
× در اولين روز اردوي مدرسه ما بايد مي رفتيم کيفهامون رو که از اتوبوس بيرون گذاشته بودن پيدا مي کرديم و در کمد مخصوص خودمون ميذاشتيم. کيف من يکمي بزرگ و سنگين بود و منم انداختمش رو شونه ام و برگشتم به اتاقم. بعدشم براي رفتن به يه گردش همگي برگشتيم به محلي که اتوبوس اونجا بود. من يه ذره دير اونجا رسيدم. بخاطر همين دنبال يکي از دختراي همسال خودم گشتم که يه جفت از لباس زيرهام رو بدم به اون که يه جايي قايم کنه و همچنين بپرسم که کيا اومدن. يکي از دوستام که چشمش به لباس زيرها خورده بود از يه دختري پرسيد: اينا مال تو نيست ليزا؟ منم بدون فکر گفتم: نه!!! البته فکر کنم همه از سرخي صورتم فهميدن که اون لباس زيرا مال من بودن.

×يه روز من تنها خونه بودم و داشتم تکاليف هنر مدرسه ام رو انجام ميدادم و همزمان NZ Idol هم ميديدم. همونطور که داشتم تکاليفم رو بررسي ميکردم شروع کردم همراه با Rosita آواز خوندن و صداي اومدن برادرم رو نشنيدم. بديش اين بود که اون 2 تا از دوستانش رو هم با خودش اورده بود و يکي از اونا گفت: من اگه جاي تو بودم نميخواستم سال ديگه رو ببينم! بعدش بقيه اشون زدن زير خنده. خيلي خيلي وضعيت خجالت آوري بود!


× پريود (عادت ماهانه) شدنهاي من هميشه با درد و عذابه به خاطر همين اينجور موقع ها مامانم يادداشتهاي موسيقيم رو برام مي نويسه بنابراين من PE coz که هميشه آخرين چيزيه که انجامش ميدم رو فراموش کردم. وقتي که داشتم دفتر تمريناتم رو به معلم نشون ميدادم. يه نگاهي کرد و گفت:باشه، اينبار کاري باهات ندارم چون ابزار و لوازم PE رو نخريدي، اما پريود شدنت هيچ دليل خوبي واسه انجام ندادن تکاليفت نيست، بهتره بدوني ديگه يه همچين عذري پذيرفته نيست! به فاصله ي خيلي کمي از اونجا يه گروه از پسرها ايستاده بودن که با شنيدن اين حرف همشون از خنده منفجر شدن.... منم از شدت خجالت در حال مردن بودم!!!

× يکي از دختران مدرسه ي ما که خانواده ي خيلي پولداري داره هميشه جشن تولد هاي پرزرق و برق و باشکوه ميگيره و کلي خرج ميکنه. امسال هم والدينش براي تولدش 13 تا از بچه هاي مدرسه رو (اين جشن، تولد 14 سالگيش بود و با خودش 14 نفر ميشديم) به رستوران مجلل Sky Tower در Auckland براي صرف ناهار و بعد هم ديدن فيلم دعوت کردن. دوستم براي ناهار دو تا از پسرهاي مدرسه رو هم دعوت کرده بود که يکيشون هموني بود که من خيلي خيلي ازش خوشم ميومد و وقتي همون پسر دقيقاً اومد جفت من نشست حسابي دست پاچه شدم و قلبم تند تند ميزد. موقع سفارش غذا من اصلاً درست و حسابي به ليست غذاها نگاه نکردم، يه نگاه سطحي کردم و چشمم به خوراک ماهي غزل آلا با سس تاتار افتاد. با خودم فکر کردم وايييي من که قزل آلا دوست دارم حالا ببين با سس تاتار چقدر خوشمزه تر هم ميشه...... ولي! اَه اَه... وقتي آوردن ديدم چند تا تيکه ماهي نپخته و خيلي خيلي بدمزه توي ديس غذاي منه! به هر حال مجبور شدم وانمود کنم که غذا خيلي خيلي خوشمزه ست و تا ته بخورمش... قيافه ام حسابي ديدني بود!!!

× تابستون سال پيش منو دوستم يه ديوونه بازيه حسابي درآورديم. من واسه ي يک ماه بين فيلم هري پاتر و جام آتش استراحت داشتم تا هر کاري که ميخوام انجام بدم و دوستم سعي کرد پائين موهاي منو صورتي کنه که نتيجه ي کار يه رنگ خيلي خيلي وحشتناک بود... شاهکاري بود واسه خودش! اصلاً هيچ شباهتي به رنگ صورتي نداشت. واقعاً بي ريخت بود. من به معناي واقعي کلمه مجبور بودم به مدت سه هفته روزي سه بار موهامو بشورم تا شر اون رنگ مسخره رو کم کنم.

× وقت ناهار به بوفه ي مدرسه رفتم و يه رول سوسيس و يه قوطي کوک خريدم. وقتي خانم فروشنده ميخواست قوطي کوک رو به من بده خيلي اتفاقي قوطي از دستش ول شد و روي زمين قل خورد. اون خانوم رفت دنبالش و از زمين برش داشت و وقتي داشت بهم ميدادش اخطار کرد که يه مدتي صبر کنم بعد بازش کنم! خوب... من خيلي زود رول کوچيک سوسيسم رو خوردم و شروع کردم با دوستم قدم زدن . بهرحال من يادم رفت بود که نبايد قوطي کوک رو به اين زودي باز کنم. وقتي يه دور تو حياط مدرسه زديم بي هوا درش رو باز کردم... يهو سر قوطي منفجر شد و تمام کوک موجود توش، ريخت روي بلوز سفيد مدرسه ام!!! و تقريباً تمام پسرهاي اون اطراف اين منظره رو ديدن.... واقعاًً خيلي خيلي وضعيت ناجور و خجالت آوري بود!!!!

× هنوزم اولين باري رو که يکي از پسرهاي مدرسه ازم خواست باهاش بيرون قرار بذارم به روشني يادم مياد. خييييليييي خجالت کشيده بودم. همينجور خيره نگاهش ميکردم و نمي تونستم چيزي بگم. بعد از چند لحظه سکوت فقط تونستم با تمام قدرت فرار کنم....(خنده)

× به عنوان يه بازيگر سخت ترين کار براي تو جلوي دوربين چيه؟
اما: ممکنه به نظر شما اين مسخره بياد... من ميتونم جلوي دوربين ديوونه بازي دربيارم، گريه کنم، داد بکشم و تقريباً هر کارديگه اي که فکرشو بکنيد انجام بدم ولي وقتي ميخوام بخندم و خنده ام هم واقعي جلوه کنه، جداً مصنوعي از اب درمياد. خيلي خيلي با اين موضوع درگيرم. بعضي وقتها هست که موقع فيلمبرداري ما يه چيزي اشتباهي از دهنمون مي پره و کارگردان کات ميده چون من و دن و روپرت شروع ميکنيم به خنديدن و نميتونيم جلوي خنده امون رو بگيريم. ولي وقتهايي که شما جلوي دوربين ايستاديد و کارگردان ميگه "حرکت" و در اون صحنه از شما ميخوان که بخندين در اون لحظه خنديدن غيرقابل امکانه. هيچ محرک خنده اي وجود نداره. اين يکي از عيب هاي منه!!

× کار کردن توي فيلم چهارم مثل بقيه ي فيلمها بود؟
اما: نه، جداي از روش ساخت فيلم. فکر کنم از يه نظر کار کردن با کارگردان هاي مختلف يه شانس بزرگه، واقعاً جالبه چون هر دفعه اونا چيزاي جديد رو به من ياد دادن. من چيزاي خيلي زيادي از اونا ياد گرفتم. من عاشق سفر به زير دريا و استفاده از دستگاه تنفس غواصي هستم بنابراين قبلاً مدرک شنا رو گرفته بودم اما در زير آب مراحلي از ما ميخواستن انجام بديم که ما مجبور بوديم بخاطرش مدرک PADI رو بگيريم تا بتونيم از دستگاه تنفس غواصي استفاده کنيم. چيزي که من قبلاً هيچوقت انجامش نداده بودم و يا کارهاي ديگه اي مثل اين!

× وقتي براي گذروندن با دوست پسر داري؟ اصلاً دوست پسر داري؟
اما: نه، در حال حاضر نه. اگه بخوام صادقانه بگم من وقتي براي گذروندن با دوست پسر ندارم چون واقعاً سرم شلوغه. روزها بلنده ولي وقتهايي هم که سر فيلمبرداري نيستم مجبورم به مدرسه برگردم. من امسال به يه مدرسه ي کاملاً دخترونه اومدم و گزينه ي زيادي واسه انتخاب ندارم. با پسرهاي زيادي ارتباط دارم که دوستهاي خيي خوبي واسه من هستن، ولي دوست پسرم نيستن.

× بخاطر شهرت زيادي که بدست آوردي والدينت محافظت بيشتري ازت ميکنن؟
اما: فکر کنم مامانم خيلي بادقته و شديداً مواظبه که من زندگي نرمالي داشته باشم. من اجازه دارم هر روز پياده به مدرسه برم و برگردم. ميدونم چطور بايد سوار اتوبوس و مترو بشم و از تونل عبور کنم. اون خيلي خيلي سعي ميکنه منو خاکي و معمولي بزرگ کنه.

× فکر ميکني رون و هرميون آخرش به هم ميرسن؟
اما: بايد بگم وقتي داشتم شاهزاده ي دورگه رو مي خوندم همش با خودم فکر ميکردم "بخاطر خدا هرميون و رون، ميشه اين مسخره بازيها رو تموش کنيم؟ ميشه لطفاً به همديگه برسيم؟ اين موضوع آخرش منو دق ميده!" اگه در پايان داستان اتفاقي براي اين دو تا نيوفته و بهم نرسن من حسابي ناراحت و نااميد ميشم. کلاً من دلم ميخواد جفت شدن رون و هرميون رو ببينم و خيلي مايلم هرميون از هوشش براي انجام کارهاي بزرگتر و باحالتر استفاده کنه. عاشق اينم که اون کارهاي هيجان انگيز انجام بده.

× دلت ميخواد با دن يا روپرت جفت بشي؟
اما: اوه، خداي من نه! واقعاً نه! صادقانه ميگم، من با دن و روپرت يه رابطه ي کاملاً خواهرانه دارم و اونا براي من درست مثل برادر هستن. مثل اين ميمونه که شما با برادرتون در مورد بوسه و عشق بازي صحبت کنيد. اين خيلي مسخره و زشته. خيلي عجيب غريبه... اصلاً خوب نيست.

× اگه ديگه نتوني در فيلم هاي هري پاتر بازي کن، چه حسي نسبت به کس ديگه اي که نقش هرميون رو بازي ميکنه داري؟
اما: خدا نکنه! مطمئناً از اين موضوع متنفرم! خيلي واسم دردناکه چون قسمت خيلي بزرگي از شخصيت من الآن در هرميون نهفته ست. من از نظر احساسي و اخلاقي خيلي نسبت به هرميون احساس نزديکي ميکنم -البته ميدونم که جي.کي.رولينگ اين شخصيت رو نوشته- ولي احساس من اينه. به هر حال بخشي از شخصيت هرميون در فيلم ها رو من بهش دادم بنابراين اگه کسه ديگه اي اين نقش رو بازي کنه واسم خيلي عجيب غريب و ناراحت کننده ست!

× بدترين لباسي که مجبور شدي براي نقش هرميون بپوشي چي بود؟
اما: شايد بدترينشون -در اين فيلم آخر- بلوز پشمي و دامن پيچازي که بي نهايت تنگ بودن. جداً غير قابل تحمل بود.

× اجازه داري بين فيلم چهره ات رو تغيير بدي؟
اما: زماني که مطمئن بشم اونا براي فيلمهاي ديگه به من احتياج ندارن، اجازه دارم هر کار دلم بخواد بکنم. البته فعلاً کاراي کوچيک عيبي نداره. من اين هفته دارم گوشم رو سوراخ ميکنم.

× بيشترين ولخرجي اي که کردي چي بوده؟
اما: من واسه خودم يه لپ تاب خريدم، مطمئناً بزرگترين ولخرجي اي بوده که از زمان بازي در فيلم هاي هري پاتر کردم. البته من واقعاً به پولم دسترسي ندارم، اون پولها تا 18 سالگي من در بانک نگهداري ميشن و تا اون موقع ابداً دست من بهشون نميرسه و همونجا مي مونن.. تنها وقتهايي که من ميتونم از پولم برداشت کنم موقع لباس خريدن براي بزرگداشت و اکران فيلمها و يا يه همچين مواردي هستش.

× موقع باس انتخاب کردن، از طرف طراحهاي لباس چيزاي مجاني ياد ميگيري(خنده)؟
اما: نه، فکر کنم اين کارا برام خيلي زود باشه. البته اميدوارم بزودي يه چيزايي واسم بفرستن تا منم ياد بگيرم
+ نوشته شده در  Tue 21 Feb 2006ساعت 15:1  توسط عاشق اما | 
زندگی نامه اما واتسون
نام كامل:اما شارلوت دئوئر واتسون

لقب:EW

زادروز:۱۵آوريل ۱۹۹۰(در مورد تاريخ دقيق تولد اما واتسون چند سايت تاريخ دقيق را ۱۴ آوريل ذكر كرده اند ولی اما در مصاحبه ای كه با مجله ی سان داشت اعلام كرد كه : من چون در ساعت ۱ دقيقه ی بامداد به دنيا آمده ام پس در واقع هنگام تولد من ۱ دقيقه از ۱۵ آوريل گذشته بود برای همين هم من متولد ۱۵ آوريل می باشم)

امضا:به شكل يك بره

محل سكونت:آكسفورد شاير انگلستان

محل تولد:پاريس(بسياری از انگليسی ها معتقدند او در انگلستان متولد شده است اما حقيقت اين است كه زمانی كه مادر اما به پاريس نزد خانواده ی پدرييش رفته بود اما را بدنيا آورد)

قد:۱۶۵ سانتی متر

رنگ مو : طلايي(در فيلم های هری پاتر قهوه ای است)

حيوان خانگي: دو گربه به نام های دو مينو و بابلس (اما در ۷ سالگی دومينو را به الكس داد)

رنگ چشم:قهوه ای تيره

خانواده:پدرش كريس(متولد۱۹۶۰) نام دارد و مادرش ژاكلين(متولد۱۹۶۰) برادرش هم الكس(متولد ۱۹۹۴)

تذكر: برخی از سايت ها زاد روز پدر و مادر اما را ۱۹۵۹ نوشته اند

به انتخاب اما:

بازيگر مرد:براد پيت (اما عاشق براد پيت است) جان كليس و اورلاندو بلوم(بازيگر ارباب حلقه ها)

بازيگر زن:جوليا رابرتس-ساندرا بلوك-گالدی هاون و جنيفر آنيستون(همسر براد پيت)

گوشی موبايل:اما يك گوشی نوكيا۳۳۳۰ دارد

غذا:غذا های ايتاليا يی بخوصوص پيتزا و شوكولات

رنگ:آبی

لباس فروشی :دی كا ان وای به سر پرستی خانوم سيكستی

درس:هنر-تاريخو انگليسي(از جغرافی و رياضی و لاتين متنفر است)/آخه اما جون حيف رياضی نيست آلبرت انشتين ميگه :آنكس كه از رياضيات تنفر دارد در حقيقت با همه ی جهان سر جنگ دارد/

كتاب:The Phantom Tollbooth, I Captured Castle, Chicken Soup's

نويسنده:Roald Dahl

روژ لب:stilla

اما از كسايی كه هرميون صداش می كنن بدش مياد

سرگرمي:هاكی روی يخ-تنيس-گردشبا خانواده-خريد- رقص

موسيقي:از زبان خود اما بشنويد:دوس دارم گيتار بزنم و از سبك پاپ خوشم مياد بابام از بی بی كينگ و التون جان و مادرم از الويس پريسلی خوشش مياد من هميشه مجبورم توی ماشين به الويس پريسلی گوش بدم

فيلم:Shawshank Redemption, Gladiator, Braveheart, Pride & Prejudice, Grease, Shrek, Ocean's 11

پدر و مادر اما از هم جدا شده اند و اما با مادرش در آكسفورد زندگی می كند پدر اما در لندن زندگی می كند اما بمدت ۵ سال در فرانسه زندگی كرده است اما دوست ندارد فرانسوی صحبت كند اما قبل از بازی در هری پاتر در مدرسه ی خود(دراگون) در تئاتر هايی چون سالهای جوانی آرتور شاه - شاهزاده ی خندان-آليس در سرزمين عجايب و... شركت كرده و برای خودش اسم و رسمی در بين مدارس ابتدايی لندن بهم زده بود او هم چنين چندين بار قهرمان دو و پرش طول در بين مدارس لندن شد و دستی هم در شعر و شاعری داشت در شب شعری كه در لندن بر گزار شد اما در حالی كه ۸ سال بيشتر نداشت به عنوان بهترين شاعر گروه سنی خود شناخته شد او به دوستانش و ورزش خيلی اهميت می دهد
+ نوشته شده در  Tue 21 Feb 2006ساعت 15:1  توسط عاشق اما | 
مصاحبه با اما
Emma Watson بازيگرِ نقشه Hermione Granger در گفتو گو با خبرنگاران اظهار داشت که من به ۳ چيز عشق ميورزم : ورزش، دوستانم و براد پيت! Emma Watson اظهار داشت که :اگر من ميتوانستم هنرپيشه نقش ويکتور کرام را انتخاب کنم بدونِ شک براد پيت را انتخاب ميکردم ولی افسوس که براد پيت آن زمان بسيار پير شده و به سن ۴۰ سالگی رسيده. Emmaمی گويد شخصيتِ من تا حدودی به Hermione نزديک است. وقتی آلفونسو خواسته بود که درباره ی نقشی که به ما داده شده مطلب بنويسيم من ۱۲ صفحه نوشتم .درسام هم بد نيست ولی نه به خوبی هرميون. اما ميگويد وقتی در تعطيلات بودم موهام کمی صاف شده و مجبور شدند موهام رو رنگش رو تيره تر کنند و به آن حالت دهند اما می گويد من نه تنها در مسيرِ بازيگر دوستانم را از دست دست نداده ام بلکه دوستان بيشتری هم پيدا کرده ام. Emma ميگويد من در فيلم Harry Potterخيلی چيزها ياد گرفته ام. ياد گرفته ام در مواقع دشوار و ناراحت کننده لبخند بزنم و اميدوار باشم.
+ نوشته شده در  Tue 21 Feb 2006ساعت 15:0  توسط عاشق اما |