منبع:دیوانه ساز ایرانی
خب، بعد از نه ماه دوري باز به استوديو برگشته ام، تا فيلمبرداري هري پاتر و محفل ققنوس رو شروع كنيم. نمي تونم باور كنم كه چقدر سال گذشته زود گذشت. تو اين نه ماه، من به مدرسه برگشتم، و سخت مشغول خوندن بودم براي GCSE's شدم، با دوستان و خانواده بودم و به بازي حاكي پرداختم ... و حالا امتحان واقعي من داره شروع ميشه، ژوئن داره كم كم از راه ميرسه و همش به خودم اهميت اين امتحان رو يادآوري مي كنم و مي خواهم بعد از اين امتحان كتاباهام را گوشه اي بندازم و براي مدتي هرچند كوتاه از دستشان راحت بشم. ..
بهرحال، فعلا كه درس هايم و فيلمبرداري همپاي هم دارند مي گذرند. ولي برگشتن به هري پاتر واقعا عالي است. چيزي كه مشخصه اينه كه در اين مدت فيلبرداري من ارتباط با همه دوستاي مدرسه اي و روزمره ام رو از دست ميدم، ولي من از بازي در اين فيلم هيجان زده ام و اين هيجان ميتونه دوري از دوستان رو برايم راحتتر كند. كادر جديد توليد فيلم به من معرفي شدند و بهتر از همه پيوستن كارگردان جديدي به نام ديويد يتس به اين كادر هست، كسي كه من احساس مي كنم چيزهاي زيادي رو مي تونم از او بياموزم. ما زمان كمي براي فيلبرداري داريم. دوباره مي خوام به شخصيت هرميون برگردم با شاهكارهايي كه خواهد كرد و اتفاقاتي كه براي او خواهد افتاد.
ستاره: ممنون که به وبلاگم سر زدیی. من سعی خودم رو می کنم که زود به زود آپ کنم ولی مگه این درس ها می ذارن که آدم به کارو زندگیش برسه. بخاطر شما هم جواب نظرات رو هم از امروز میدم.
FaRzAd: باشه بعد از این امتحانات زود به زود آپ می کنم . عکسارو همم درست میکنم.
امیر: امیر جان من در اولین فرصت لینکتو تو وبلاگ می ذارم . از این که سر زدی ممنون.
اما: ممنون اما اگه نظرتو در مورد ((اما)) عوض کنی بهتره .
فلور: ممنون
هدف من از نوشتن این نامه اینه که به خاطر نامة قشنگت یه تشکر گنده بکنم. گرفتن این نامه خیلی فوق العاده بود و وقتی که تو برای نوشتن این نامه صرف کردی برای من خیلی اهمیت داشت.
خوب، بعد از نه ماه، من به استودیوی ضبط برگشتم چون ما ضبطِ هری پاتر و محفل ققنوس رو شروع کردیم. باورم نمیشه این سال چقدر سریع گذشت! من برگشته بودم مدرسه و شدیداً برای دیپلم درس می خوندم. به دوستا و خونواده وقت می گذزوندم و کلی هم هاکی بازی کردم…… حالا دیگه واقعاً شمارش معکوس برای امتحانام شروع شده….سرعت نزدیک شدن ماه جون یه کمی بیش از حد زیاده! همیشه به این فکر می کنم که وقتی اینها تموم بشه و من یه مدتی کتابهام رو بذارم کنار چه احساس خوبی داره…. آخه من که هرمیون نیستم!
با این وجود فعلاً پابه پای کار توی فیلم مشغول درس هستم و برگشتن سر ضبط هری پاتر خیلی خوبه.البته معلومه که در این مدت دلم برای دوستام تو مدرسه و زندگی ای که درست کردم تنگ می شه، ضبط فیلم خیلی هیجان انگیزه و دوری از اینها رو برام یه کم آسونتر می کنه. فیلم برام احساس تازگی داره چون هر روز با اعضای جدیدی تو کار آشنا می شم. بهترین موضوع اینه که کار ما به متن نمایشنامه نزدیکتر شده و با اینکه تازه ضبط رو شروع کردیم، من احساس می کنم که از کارگردان، دیوید یتس، یه چیزهایی یاد گرفتم. امسال دوباره من هرمیون می شم……. ما هستیم وکلی دوندگی و یه کم بدل کاری و چند تا هم پرتاب شدن به این ور و اون ور!
BRAVO : دنيل، در نقش هري پاتر براي اولين بار عاشق شدي... هنوزم وقت ملاقات با دخترها خجالت ميکشي و دستپاچه ميشي؟ (منظور به هريه خجالتيه توي فيلم و حال حاضره دنيل هستش)
دنيل: فراموش نکنين که دنيل در اون فيلم 14 ساله بود. من الآن 16 سالمه. در حال حاضر در مورد درست رفتار کردن با يه دختر به خودم مطمئن نيستم. ولي فکر کنم همه ي مردها يه همچين مسيري رو طي ميکنن. يه جور احساس خنده دار و مضحک...
BRAVO : ولي ديگه اين زمان تموم شده, يا...
دنيل: خوب، من يه کمي خونسردتر شدم. خودداري من از صحبت کردن و نزديک شدن به دخترها يه خرده کمتر شده. قبلاً (منظور به تازگي) از دو سه تا دختر پرسيدم که دلشون ميخواد با من به بيرون بيان يا نه.*
BRAVO :در مورد تو چي روپرت؟
روپرت: در حال حاضر مهمترين چيز واسه ي من گواهينامه ي رانندگيمه. من عاشق نشستن در Opel Corsa خودمم. پيشرفتم تا الآن تقريباً خوب بوده. البته دو سه بار توي چند موقعيت خطرناک قرار گرفتم. ديگه نمي تونم تا وقتي که قراره با يه ماشين آمريکايي توي لندن گشت بزنم صبر کنم. بعد از اين اتفاق ميتونيم با هم درباره ي دخترا حرف بزنيم.(خنده)
BRAVO : چه چيزي در يه دختر ميتونه برات جذاب باشه و تو رو علاقه مند کنه؟
روپرت: نميدونم. چيزهاي مثل خوش مشربي و شوخ بودن. طرف بايد خيلي بامزه باشه و بايد يه ... بزرگ داشته باشه(خنده)** منظورم اينه که اگه خوش هيکل باشه...
BRAVO : اما، تو تنها دختر در گروه سه نفره ي هري پاتر هستي. پسرها هنوزم مثل همون اولا با ادب هستن؟
اما: از يه نظر ديگه منظورتون اينه که روپرت مرتب چشمش به سينه هاي منه؟***(خنده) {روپرت سرخ ميشه و با خجالت به زمين نگاه ميکنه} روپرت، اين فقط يه شوخي بود. ما چندين ساله که مثل يه خانواده هستيم. ما بيشتر وقتها با هميم و صميمي ترين دوستاي همديگه به حساب ميايم. از طرف ديگه از فيلم اول تا الآن هيچ چيز تغيير نکرده بجز اينکه ما به چشم يه همراه به هم نگاه نميکنيم بيشتر به همکارهايي شبيه هستيم که دوستيه عميقي بينشون وجود داره.
BRAVO : تو هم وقتي ميخواي به پسرها نزديک بشي خجالت ميکشي و دستپاچه ميشي؟
اما: در سن و سال من، موقع ارتباط برقرار کردن با پسرها خجالت و دستپاچگي يه امر عاديه وخيلي پيش مياد. ودر اين جور رابطه ها... نميدونم چطور بگم... اينکه يه نفر آدم رو بازي بده خيلي زشت و غيرقابل فهمه. فکر کنم من خوش شانسم چون کسي هست که در اين مورد بهم کمک کنه.
BRAVO : اون مرد خوشبخت کيه؟
اما: از خوشبخت بودنش اطلاعي ندارم!(خنده) منظورم کارگردان قبليمون مايک نيوئل بود. اون همه ي بازگرا رو يه جا جمع کرد و در مورد فيلمبرداريه صحنه ي هاي رمانتيک و عشقي ازمون نظر خواست. خيلي ترسيده بودم. احساس ميکردم خيلي تحقير شدم ولي بعد ديدم که همه براي گرفتن اين صحنه ها مجبورن خودشونو گول بزنن. حالا من از گول زدن خودم ديگه متاسف نيستم و در اين مورد هم ترسم ريخته!!!
BRAVO : دنيل، راسته که تو با پرنس ويليامز گلف بازي ميکني؟
دنيل: باور کن زندگيه من خيلي عادي ميگذره. من مطالعه ميکنم، ياد ميگيرم، گيتار ميزنم، و به خانواده و دوستانم متکي هستم. به غير از بازي با روپرت من با هيچکس ديگه گلف بازي نکردم و هرگز هم پرنس ويليامز رو ملاقات نکردم. شايد تو، روپرت؟
روپرت: درسته که من گلف بازي ميکنم ولي تا به حال هيچوقت موقع بازي پرنس ويليامز رو نديدم.
BRAVO : اما، تو وقتهايي که بيکاري رو چطوري ميگذروني؟
اما: من عاشق موسيقي هستم. و در حال حاضر از Destiny's Child خيلي خوشم مياد. به غير از اون. من عاشق تنيس هستم. بعضي وقتها که مامانم اجازه بده پامو تو آشپزخونه بذارم غذاهاي ايتاليايي مي پزم. عاشق مطالعه هم هستم.
BRAVO : دنيل، شما معروفترين فرد 16 ساله ي دنيا هستي. مي توني آزادانه تو خيابون قدم بزني؟
دنيل: مشکلي نيست. منظورم اينه که من عينک معروف هري پاتر رو تو خيابون نمي زنم. جدا از اون من موهامو کوتاه کردم و راستش بخاطر اين کار يه خرده پشيمونم چون مرتباً گوشام يخ ميزنه!!
BRAVO : روپرت، هري پاتر تا چه اندازه زندگي تو رو تغيير داد؟
روپرت: من ميدونم تو زندگي ميخوام چکار کنم(هدفمو ميدونم). البته وقتي کوچيک بودم دلم ميخواست راننده ي کاميون بارهاي بستني بشم.(خنده) بديهيه که روي اين تصميم تجديدنظر کردم!
BRAVO : دنيل، بزودي 16 سالت تموم ميشه. متاسف نيستي که بزودي ديگه نميتوني ديوونه بازيهاي يک نووجون رو در بياري و شيطوني کني؟
دنيل: منظورت اينه که من دوست دارم خودمو سوراخ سوراخ کنم؟ (فکر کنم منظورش سواخ کردن صورت براي حلقه و نگين و اين چيزا باشه چون خودش واضحاً نگفته) نه، فکر کنم اين کارا ماله کسائيه که با شکم پر از آبجو موتورسواري ميکنند نه من! و يا تاتو و خالکوبي روي صورت؟ من واقعاً به اين کارا احتياجي ندارم. من عاشق موزيک هستم. اما هيچوت موزيکهاي سنگيني مثل Slipknot و Limp Bizkit مورد علاقه ي من نبودن. فکر نکنم هرگز در اين موارد غفلت کنم و خودمو فراموش کنم.
BRAVO : پس، در حال حاضر و با اين نوع زندگي احساس خوشبختي ميکني؟
دنيل: حقيقتاً آره. فقط بعضي وقتها، خيلي خوابهاي بد ميبينم. مثلاً خواب ميبينم که دارم ميميرم يا داره اتفاقات واقعاً بدي برام پيش مياد.... اما من به خودم ميگم که اين کابوسها فقط نشانه اي هستن بر اين که من قدر خوشبختيمو در زندگي واقعي بدونم.
توضيحات:
* در انگليسي جمله ي go out و يا همون Date رفتن به معني بيرون رفتن ساده نيست و معناش يه قرار ملاقات عاشقانه ست. يعني اگر يه زن و مرد فقط همکار باشن و برن بيرون از اين جمله استفاده نميشه و فقط کساني از اين کلمه استفاده ميکنن که منظورشون snoging که يه کلمه ي informal و عاميانه ست که به فارسي درست نميشه معنيش کرد و توي هيچ ديکشنري اي پيدا نميشه-يا لااقل من پيدا نکردم- ولي معني انگليسيش بوسيدن و نوازش کردن و در بغل گرفتن همديگه و بطور کلي معاشقه به مدت طولاني هستش که خانوم رولينگ به وفور از اين کلمه در کتابهاشون استفاده کردن مثلاً در روابط چو و هري، رون و لاوندر، هرميون و کرام، جيني و دين و... مثلاً در کتاب ششم وقتي رون و جيني دعواشون ميشه جيني اين کلمه رو در مورد کسايي که اسمشون وسط دعوا مياد ميگه و هري هم يکبار در مورد رون و لاوندر اين کلمه رو بکار مي بره.
** اين نقطه چين آخره جمله ي انگليسي ميوفته و منظور اينه که روپرت حرفشو کامل نزده و منم چون نميدونستم چي منظورش بوده جاشو نقطه چين گذاشتم، لطفاً بد برداشت نکنيد!!!
*** اينجا اما از کلمه ي chest استفاده کرده, البته مطمئناً همه منظورشو کاملاً مي فهمن!!!
1- غش غش میخندید که من به این ویدیو گفتم نا مناسب ! و مسلما میگید: مسخره... همین بود؟! برای همین به خاطر زیاد خندیدن به بیمارستان منتقل میشین.
2- از فرط دیدن تصاویر نا مناسب سکته ی ناقص میزنید و به بیمارستان منتقل میشین.
3- ترجیح میدین تنها این ویدیو رو ببینید و قبول دارین که مناسب دیدن برای همه نیست. و به بیمارستان منتقل میشین !
البته ی یک دسته ی دیگه هم باید معرفی کنم که کلا نمی فهمن قضیه چی هست. چون تو ویدیو هیچ اشاره ای به اصل قضیه نمیشه.
حالا اگه باز میخواین ببینید، قبلش بگم که حجم این ویدیو بالا هست چون زیر نویس ناخوانا میشد. برای دان لود این ده مگابایت ویدیو (بیش از پنج دقیقه) اینجا را کلیک کنید.
منبع
اما واتسون با فيلم چهارمش (هري پاتر و جام آتش) که در تمام جهان به نمايش دراومده، هوشيارانه شخصيت هرميون رو به عنوان يک دختر زيرک و قوي مستحکم ميکنه و مورد تحسين همه ي دخترها قرار ميگيره.
اما ميگه:«من مدتها شباهت بين خودم و هرميون رو انکار ميکردم، اما الآن به اين نتيجه رسيدم که اون يه الگوي مناسبه. مقايسه شدن با اون خيلي خوبه. ما صفات مشترک زيادي داريم، مثل: من عاشق مدرسه، خيلي سختکوش، و يه فمنيست(طرفدار حقوق زنان) تمام عيار هستم، من زيادي طرفدار دخترها هستم!»
کاملاً مشخصه که اما اهميت جايگاه هرميون، در داستان هري پاتر رو بخوبي درک کرده... شايد چون اين داستان خودشم هست...
اما که در آکسفورد به دنيا آمده از 9 سالگي بازي در نقش هرميون رو شروع کرده. الآن تقريباً 16 سالشه و مثل نقشي که بازي ميکنه يک روشنفکر ساعي با همتي بسيار بلند و عالي تر از حد تصوره.
اما ميگه:« اکثر طرفداران درباره ي خودم ازم سوال ميکنن، بعدش اونا منو مجبور به خوندن ميکنن، و منم همون قسمتي رو ميخونم که با هري در مورد نرفتن دنبال سيريوس بلک حرف ميزنم، در دنيا اين رو از هر چيزي بيشتر دوست دارم.»
پس به هر جا که بي اعتبار شده باشه، اعتبار ميبخشه. اما همون هرميونه!
قبل از تست بازيگري، اما هرگز جلوي دوربين قرار نگرفته بود، بنابراين هيچوقت استعداد ذاتيش در بازيگري کشف نشده بود. اون ما رو عاشق هرميون ميکنه، درست به همون اندازه که ما از هري خوشمون مياد، حتي شايد بيشتر!!
اون همچنانکه پيرو سرسخت قوانين مدرسه ست، کارهاي خارق العاده و شجاعانه اي با افسون هاي تمام عيارش ميکنه، خيلي سريع در مقابل اتفاقات واکنش نشون ميده و نقشه ميريزه، در زماني که هري و رون در مخمصه قرار ميگيرن با بينش دروني و هوشش اونا رو نجات ميده .
ولي.... وقتي که اما هرميون نيست، اون وقت چي؟
×
کدوم يکي از برجسته ترين خصوصيات اخلاقي روپرت(گرينت) رو دوست داري؟اما: من عاشق روپرت هستم چون اون بهترين زمان شوخي کردن با هر کسي رو ميدونه... شديداً بانمکه. روپرت طوري منو ميخندونه که در دنيا هيچ کسي ديگه اي نميتونه اين کار رو بکنه.
×
کدوم يکي ار برجسته ترين خصوصيات اخلاقي دنيل(رادکليف) رو دوست داري؟اما: دن فقط... خيلي سخته که بخوام از بين خصوصيات خوب بيشمارش، يه خصوصيت رو انتخاب کنم. اون يه دوسته خيلي خوب براي من و يه مرد واقعاً مهربون و عاليه. در مورد دارائيهاش بسيار بخشنده ست. يه وقتهايي هست که من در پايان کار ديگه هيچ نا و رمقي ندارم ولي دن همچنان پر از انرژيه. نمي دونم چي خسته اش ميکنه! اون هنوزم خيلي مودبانه با مردم و هوادارانش برخورد ميکنه.
×
تا حالا شده از دست پسرها(دن و روپرت) عصباني بشي يا براي گرفتن قسمتي از فيلم حسرت بخوري؟اما: خيلي واضحه که هر کاري فراز و نشيب خاص خودشو داره، مثل هر کار ديگه اي، بهرحال اتفاقاتي هم وجود داره که منو ناراحت کنه. ولي صد سال حاضر نيستم تجربياتي رو که از بازي در اين فيلمها بدست آوردم از دست بدم. هرگز، در هيچ صورتي!!!
×
بين شما سه تا رازي هست که هيچ کسه ديگه اي ازش مطلع نباشه؟اما: بله، صددرصد. رابطه ي نزديک خيلي محکم و قوي اي بين ما وجود داره. خيلي از مردم نميتونن درک کنن چه رابطه ي خاصي بين ما وجود داره.
×
از زمان فيلم اول تا الآن پسرها(دن و روپرت) چقدر تغيير کرده ان؟اما: اونا فقط... بزرگتر شده ان. صداشون بم تر و شونه هاشون پهن تر شده. من زياد متوجه تغييراتشون نميشم چون خودمم دارم با اونا بزرگ ميشم.
×
اگر مي تونستي به غير از هرميون نقشي رو براي بازي کردن در اين فيلمها انتخاب کني، دوست داشتي کدوم شخصيت رو بازي کني؟اما: مالفوي! براي تنوع دلم ميخواست نقش به آدم بد رو بازي کنم. فکر کنم بازي کردن يه نقش بد و متفاوت خيلي جالب باشه. از بازي کردن نقش يه فرد سخت گير و تابع قوانين خيلي جالب تر و آسون تره.
×
بازي کردن با وجود اون همه افکت هاي مخصوص کامپيوتري چطوره، و اصلاً چطور اين کار رو ميکنين؟اما: بايد اين موضوع رو خوب درک کرد و البته خيلي هم به هوش کارگردان بستگي داره که چطور اين صحنه ها رو بگيره، مخصوصاً براي صحنه هاي کوئيديچ، چون واقعاً چيزي براي ديدن وجود نداره. فقط چند تا شماره رو در مکانهاي مختلف به عنوان نشانه قرار ميدن تا ما بهشون نگاه کنيم. بعد کارگردان مثلاً ميگه "تشويق کنيد" يا "داره ميخوره زمين، جيغ بکشيد" و ما هم به شماره ها نگاه ميکنيم و واکنش هاي متفاوتي نشون ميديم.
×
صحنه ي جشن رقص چطور بود؟اما: خيلي خيلي جالب بود! هماهنگي ها واقعاً شگفت انگيز و دقيق بود. همه اونجا بودن و بنوعي با يه چيزي درگير بود. خيلي ها در اين صحنه حضور داشتن. من يه لباس جشن زيبا از جنس ابريشم و به رنگ صورتي پوشيده بودم و والس رقصيدن رو ياد گرفتم.
×
براي واقعي جلوه دادن صحنه هاي احساسي چيکار کردي؟اما: در ابتدا، کارگردان يه ديد کلي در مورد صحنه به من ميده؛ نه براي بازي کردن بلکه براي فهماندن صحنه، احساس، موقعيت و حالت هرميون. بيشتر مواقع، مخصوصاً در فيلم آخر، اگر احتياج به انجام حالت و واکنش خاصي داشتم با خودم فکر ميکردم اگه اين اتفاق در زندگي خودم پيش بياد من چه عکس العملي رو نشون ميدم.
×
در حال حاضر بر روي پروژه هاي ديگه اي هم کار ميکني؟اما: در اين زمان مهمترين کار من سروسامان دادن وضعيت کارهاي مدرسه ام هستش. من هنوز براي نقش ديگه اي تست بازيگري ندادم. شايد وقتي امتحاناتم تموم شد کارهاي ديگه اي انجام بدم. من به چيزاي خيلي زيادي علاقمند بودم که مطمئن نيستم چه راهي هايي رو براي رسيدن بهشون بايد بگذرونم. ميدونم که دلم ميخواد وارد دانشگاه بشم.
×
مهمترين کاري که در زندگيت براي کمک کردن به ديگران انجام دادي چي بوده؟اما: يک يا دو هفته بعد از شروع فيلم چهارم، کودکاني از طرف موسسه خيريه Make-A-Wish براي ديدن ما به سر صحنه فيلمبرداري اومدن. واقعاً صحنه ي تاثر برانگيزي بود. من شديداً ناراحت و احساساتي شده بودم چون اون بچه هاي کوچيک بطرز وحشتناکي مريض بودن. تعداد بچه هايي که آرزوشون اومدن به سر صحنه ي فيلمبرداري و ديدن ما بود خيلي متحير کننده بود. بغل کردن اونها و شاد کردن دلهاي کوچولوشون خيلي واسه من شگفت انگيز بود. وقتي ديدم اونا چقدر از ديدن من خوشحال شدن خيلي جا خوردم.
×
مشهور بود چطوريه؟ خارق العاده ست؟اما: يه جورايي... نميدونم. يه ذره سورئاله(خيالي). من واقعاً احساس مشهور بودن نميکنم. من بعضي وقتها اين موضوع رو فراموش ميکنم و وقتي کسي تو خيابون منو متوقف ميکنه تازه يادم مياد. يه جورايي عجيب غريبه. واسه من زياد مهم نيست. هيچ احتياجي ندارم که مردم اسممو بدونن.
×
فکر ميکني مثل هرميون يه شخصيت نمونه و سرمشق هستي؟اما: واقعاً نميدونم چه چيزايي در من ميتونه الگوي ديگران باشه. اينو صادقانه ميگم، فکر نکنم لايق و سزوار يه همچين چيزي باشم، اين يه افتخار خيلي خيلي بزرگه.
×
براي درست رفتار کردن در جمع زير فشار قرار نميگيري؟ توي جمع راحتي؟اما: من نگران حرف مردم نيستم. ميتونم بگم من از نشون دادن قسمتي از شخصيت واقعي و جزئياتي از زندگي خصوصيم به مردم احساس غرور ميکنم. منظورم اينه که شما فقط يه قسمت خاص و تعيين شده از وجود منو ديديد. تا اونجائيکه ممکنه دوست دارم خود واقعيمو نشون همه بدم.
×
راه خاصي براي انجام اينکار داري، مثل رو مد گشتن و اينجور چيزا؟اما: من عاشق مد هستم. من مي پوشم و ميگم که در اين مورد راحتم. به اين موضوع توجه ميکنم ولي نه خيلي زياد. نميخوام بگم زندگي من تماماً بر پايه ي مد ميچرخه. من خيلي اتفاقي و بنا به مناسبت هاي مختلف لباسهام رو انتخاب ميکنم. اصلاً دوست ندارم به بهاي يه لباس کم در حد مرگ از سرما بلرزم. ميگم: بخاطر خدا! اين خيلي سرده.... من خيلي خوب ميتونم لباسام رو ترکيب کنم و بپوشم.
×
چه تفاوتهايي بين نوجوونهاي امريکايي و بريتانيايي وجود داره؟اما: من خيلي نوجوونهاي امريکايي رو نميشناسم، اما شايد... ما بيشتر از اونا تودار و خجالتي باشيم. من هميشه از مقايسه ي جسارت و بي پروايي امريکايي ها جا ميخورم. منظورم اين نيست که ما بريتانيايي ها آب زيرکاه، پرافاده و مغرور هستيم و يا اينکه زيبا نيستيم، نه... اما ما نميتونيم اونجوري... نميدونم چطور منظورم رو بگم.... ما فقط کمي محتاطتر(کم حرف تر) و خوددارتر هستيم.
×
اتاقت چطوريه؟اما: انگاري بمب توش ترکيده! خيلي خيلي شلوغ و بهم ريخته ست.
×
از وقتي هرميون شدي وظايفت توي خونه تغيير کرده؟اما: وظايف همچنان سر جاشون هستن!! در زندگي من هيچ چيزي تغيير نکرده و والدينم مثل قبل با من رفتار ميکنن. هنوزم من و برادرم ميز غذا رو مي چينيم و بعدم تميزش ميکنيم. من وظايفم توي خونه رو بخوبي انجام ميدم. هيچي تغيير نکرده!!!
×
خيال داري بازيگري رو ادامه بدي؟اما: من تقريباً آدم دمدمي مزاجي هستم، ولي واسه هر کاري از قبل برنامه ريزي ميکنم. هنوز برنامه اي واسه اين کار نريختم.
×
يه چيزي در مورد خودت بگو که هيچکس نميدونه.اما: اممم... من عاشق نان برشته ام! اصلاً من براي اين زنده ام!!! آدم وقتي داره نان برشته درست ميکنه، بشقاب و کره اش بايد آماده روي ميز باشه تا وقتي نان ها داغ هستن کره رو روش بماله، من در اين مورد خيلي سختگيرم!!! بله، نان برشته... اممممم... خيلي خوشمزه ست
1.محبوبترین فیلم:فیلمهای Julia Roberts
2.محبوبترین ارکست:Bryan Adams,Suzanne Vega,Dido,Samantha Mumba
3.ورزشها:هاکی و تنیس و چوگان
4.محبوبترین کتاب هری پاتر:هری پاتر و زندانی آزکابان
5.علامت نجومی:برج حمل
6.اولین مسابقه:مسابقات شعر که در آن اول شده است
7.اولین کتاب خوانده شده:کرم خیلی گرسنه
8.بهترین هدیه:CD player
9.چیزی که او را خوشحال می کند:وقتی که به چیز شادی فکر کنی
10.بهترین رنگ:آبی
11.بهترین اسباب بازی:iPod
12.بهترین تلفن همراه:سونی اریکسون
13.بهترین حیوان:گربه
14.بهترین غذا:هر چیزی روی نان تست و نعنایی و شاتوتی
15.بهترین میان وعده:شکلات
16.بهترین شکلات:شکلات لیمویی
17.بهترین طراح:DKNY,Agnes B,Nicole Farhi,Marc Jacobs,Alberta Ferretti
18.بهترین اوقات فراغت:خرید و صحبت با تلفن و ایمیل به دوستان
19.بهترین بازیگر مرد:John Cleese
20.بهترین بازیگر زن:Julia Roberts,Sandra
21.بهترین فیلم:Bullock,Gladiator,Braveheart,Shrek
22.بهترین ورزش:هاکی و تنیس و چوگان و مسابقات اتومبیل رانی
23.بهترین ورزش تابستانی:اسکی روی آب
24.بهترین بازی:کارت بازی
25.بهترین درس:هنر و تاریخ و انگلیسی
26.بد ترین درس:ریاضی و جغرافی
27.بهترین برنامه فوق برنامه:شعر
28.بهترین قدرت جادویی:نامریی شدن
29.بهترین شخصیت هری پاتری:هاگرید
30.بهترین گروه:گریفیندور
31.بهترین بازیگر هری پاتر:Roald Dahl
<P></P>
<P> </P></DIV>
×يه روز من تنها خونه بودم و داشتم تکاليف هنر مدرسه ام رو انجام ميدادم و همزمان NZ Idol هم ميديدم. همونطور که داشتم تکاليفم رو بررسي ميکردم شروع کردم همراه با Rosita آواز خوندن و صداي اومدن برادرم رو نشنيدم. بديش اين بود که اون 2 تا از دوستانش رو هم با خودش اورده بود و يکي از اونا گفت: من اگه جاي تو بودم نميخواستم سال ديگه رو ببينم! بعدش بقيه اشون زدن زير خنده. خيلي خيلي وضعيت خجالت آوري بود!
× پريود (عادت ماهانه) شدنهاي من هميشه با درد و عذابه به خاطر همين اينجور موقع ها مامانم يادداشتهاي موسيقيم رو برام مي نويسه بنابراين من PE coz که هميشه آخرين چيزيه که انجامش ميدم رو فراموش کردم. وقتي که داشتم دفتر تمريناتم رو به معلم نشون ميدادم. يه نگاهي کرد و گفت:باشه، اينبار کاري باهات ندارم چون ابزار و لوازم PE رو نخريدي، اما پريود شدنت هيچ دليل خوبي واسه انجام ندادن تکاليفت نيست، بهتره بدوني ديگه يه همچين عذري پذيرفته نيست! به فاصله ي خيلي کمي از اونجا يه گروه از پسرها ايستاده بودن که با شنيدن اين حرف همشون از خنده منفجر شدن.... منم از شدت خجالت در حال مردن بودم!!!
× يکي از دختران مدرسه ي ما که خانواده ي خيلي پولداري داره هميشه جشن تولد هاي پرزرق و برق و باشکوه ميگيره و کلي خرج ميکنه. امسال هم والدينش براي تولدش 13 تا از بچه هاي مدرسه رو (اين جشن، تولد 14 سالگيش بود و با خودش 14 نفر ميشديم) به رستوران مجلل Sky Tower در Auckland براي صرف ناهار و بعد هم ديدن فيلم دعوت کردن. دوستم براي ناهار دو تا از پسرهاي مدرسه رو هم دعوت کرده بود که يکيشون هموني بود که من خيلي خيلي ازش خوشم ميومد و وقتي همون پسر دقيقاً اومد جفت من نشست حسابي دست پاچه شدم و قلبم تند تند ميزد. موقع سفارش غذا من اصلاً درست و حسابي به ليست غذاها نگاه نکردم، يه نگاه سطحي کردم و چشمم به خوراک ماهي غزل آلا با سس تاتار افتاد. با خودم فکر کردم وايييي من که قزل آلا دوست دارم حالا ببين با سس تاتار چقدر خوشمزه تر هم ميشه...... ولي! اَه اَه... وقتي آوردن ديدم چند تا تيکه ماهي نپخته و خيلي خيلي بدمزه توي ديس غذاي منه! به هر حال مجبور شدم وانمود کنم که غذا خيلي خيلي خوشمزه ست و تا ته بخورمش... قيافه ام حسابي ديدني بود!!!
× تابستون سال پيش منو دوستم يه ديوونه بازيه حسابي درآورديم. من واسه ي يک ماه بين فيلم هري پاتر و جام آتش استراحت داشتم تا هر کاري که ميخوام انجام بدم و دوستم سعي کرد پائين موهاي منو صورتي کنه که نتيجه ي کار يه رنگ خيلي خيلي وحشتناک بود... شاهکاري بود واسه خودش! اصلاً هيچ شباهتي به رنگ صورتي نداشت. واقعاً بي ريخت بود. من به معناي واقعي کلمه مجبور بودم به مدت سه هفته روزي سه بار موهامو بشورم تا شر اون رنگ مسخره رو کم کنم.
× وقت ناهار به بوفه ي مدرسه رفتم و يه رول سوسيس و يه قوطي کوک خريدم. وقتي خانم فروشنده ميخواست قوطي کوک رو به من بده خيلي اتفاقي قوطي از دستش ول شد و روي زمين قل خورد. اون خانوم رفت دنبالش و از زمين برش داشت و وقتي داشت بهم ميدادش اخطار کرد که يه مدتي صبر کنم بعد بازش کنم! خوب... من خيلي زود رول کوچيک سوسيسم رو خوردم و شروع کردم با دوستم قدم زدن . بهرحال من يادم رفت بود که نبايد قوطي کوک رو به اين زودي باز کنم. وقتي يه دور تو حياط مدرسه زديم بي هوا درش رو باز کردم... يهو سر قوطي منفجر شد و تمام کوک موجود توش، ريخت روي بلوز سفيد مدرسه ام!!! و تقريباً تمام پسرهاي اون اطراف اين منظره رو ديدن.... واقعاًً خيلي خيلي وضعيت ناجور و خجالت آوري بود!!!!
× هنوزم اولين باري رو که يکي از پسرهاي مدرسه ازم خواست باهاش بيرون قرار بذارم به روشني يادم مياد. خييييليييي خجالت کشيده بودم. همينجور خيره نگاهش ميکردم و نمي تونستم چيزي بگم. بعد از چند لحظه سکوت فقط تونستم با تمام قدرت فرار کنم....(خنده)
× به عنوان يه بازيگر سخت ترين کار براي تو جلوي دوربين چيه؟
اما: ممکنه به نظر شما اين مسخره بياد... من ميتونم جلوي دوربين ديوونه بازي دربيارم، گريه کنم، داد بکشم و تقريباً هر کارديگه اي که فکرشو بکنيد انجام بدم ولي وقتي ميخوام بخندم و خنده ام هم واقعي جلوه کنه، جداً مصنوعي از اب درمياد. خيلي خيلي با اين موضوع درگيرم. بعضي وقتها هست که موقع فيلمبرداري ما يه چيزي اشتباهي از دهنمون مي پره و کارگردان کات ميده چون من و دن و روپرت شروع ميکنيم به خنديدن و نميتونيم جلوي خنده امون رو بگيريم. ولي وقتهايي که شما جلوي دوربين ايستاديد و کارگردان ميگه "حرکت" و در اون صحنه از شما ميخوان که بخندين در اون لحظه خنديدن غيرقابل امکانه. هيچ محرک خنده اي وجود نداره. اين يکي از عيب هاي منه!!
× کار کردن توي فيلم چهارم مثل بقيه ي فيلمها بود؟
اما: نه، جداي از روش ساخت فيلم. فکر کنم از يه نظر کار کردن با کارگردان هاي مختلف يه شانس بزرگه، واقعاً جالبه چون هر دفعه اونا چيزاي جديد رو به من ياد دادن. من چيزاي خيلي زيادي از اونا ياد گرفتم. من عاشق سفر به زير دريا و استفاده از دستگاه تنفس غواصي هستم بنابراين قبلاً مدرک شنا رو گرفته بودم اما در زير آب مراحلي از ما ميخواستن انجام بديم که ما مجبور بوديم بخاطرش مدرک PADI رو بگيريم تا بتونيم از دستگاه تنفس غواصي استفاده کنيم. چيزي که من قبلاً هيچوقت انجامش نداده بودم و يا کارهاي ديگه اي مثل اين!
× وقتي براي گذروندن با دوست پسر داري؟ اصلاً دوست پسر داري؟
اما: نه، در حال حاضر نه. اگه بخوام صادقانه بگم من وقتي براي گذروندن با دوست پسر ندارم چون واقعاً سرم شلوغه. روزها بلنده ولي وقتهايي هم که سر فيلمبرداري نيستم مجبورم به مدرسه برگردم. من امسال به يه مدرسه ي کاملاً دخترونه اومدم و گزينه ي زيادي واسه انتخاب ندارم. با پسرهاي زيادي ارتباط دارم که دوستهاي خيي خوبي واسه من هستن، ولي دوست پسرم نيستن.
× بخاطر شهرت زيادي که بدست آوردي والدينت محافظت بيشتري ازت ميکنن؟
اما: فکر کنم مامانم خيلي بادقته و شديداً مواظبه که من زندگي نرمالي داشته باشم. من اجازه دارم هر روز پياده به مدرسه برم و برگردم. ميدونم چطور بايد سوار اتوبوس و مترو بشم و از تونل عبور کنم. اون خيلي خيلي سعي ميکنه منو خاکي و معمولي بزرگ کنه.
× فکر ميکني رون و هرميون آخرش به هم ميرسن؟
اما: بايد بگم وقتي داشتم شاهزاده ي دورگه رو مي خوندم همش با خودم فکر ميکردم "بخاطر خدا هرميون و رون، ميشه اين مسخره بازيها رو تموش کنيم؟ ميشه لطفاً به همديگه برسيم؟ اين موضوع آخرش منو دق ميده!" اگه در پايان داستان اتفاقي براي اين دو تا نيوفته و بهم نرسن من حسابي ناراحت و نااميد ميشم. کلاً من دلم ميخواد جفت شدن رون و هرميون رو ببينم و خيلي مايلم هرميون از هوشش براي انجام کارهاي بزرگتر و باحالتر استفاده کنه. عاشق اينم که اون کارهاي هيجان انگيز انجام بده.
× دلت ميخواد با دن يا روپرت جفت بشي؟
اما: اوه، خداي من نه! واقعاً نه! صادقانه ميگم، من با دن و روپرت يه رابطه ي کاملاً خواهرانه دارم و اونا براي من درست مثل برادر هستن. مثل اين ميمونه که شما با برادرتون در مورد بوسه و عشق بازي صحبت کنيد. اين خيلي مسخره و زشته. خيلي عجيب غريبه... اصلاً خوب نيست.
× اگه ديگه نتوني در فيلم هاي هري پاتر بازي کن، چه حسي نسبت به کس ديگه اي که نقش هرميون رو بازي ميکنه داري؟
اما: خدا نکنه! مطمئناً از اين موضوع متنفرم! خيلي واسم دردناکه چون قسمت خيلي بزرگي از شخصيت من الآن در هرميون نهفته ست. من از نظر احساسي و اخلاقي خيلي نسبت به هرميون احساس نزديکي ميکنم -البته ميدونم که جي.کي.رولينگ اين شخصيت رو نوشته- ولي احساس من اينه. به هر حال بخشي از شخصيت هرميون در فيلم ها رو من بهش دادم بنابراين اگه کسه ديگه اي اين نقش رو بازي کنه واسم خيلي عجيب غريب و ناراحت کننده ست!
× بدترين لباسي که مجبور شدي براي نقش هرميون بپوشي چي بود؟
اما: شايد بدترينشون -در اين فيلم آخر- بلوز پشمي و دامن پيچازي که بي نهايت تنگ بودن. جداً غير قابل تحمل بود.
× اجازه داري بين فيلم چهره ات رو تغيير بدي؟
اما: زماني که مطمئن بشم اونا براي فيلمهاي ديگه به من احتياج ندارن، اجازه دارم هر کار دلم بخواد بکنم. البته فعلاً کاراي کوچيک عيبي نداره. من اين هفته دارم گوشم رو سوراخ ميکنم.
× بيشترين ولخرجي اي که کردي چي بوده؟
اما: من واسه خودم يه لپ تاب خريدم، مطمئناً بزرگترين ولخرجي اي بوده که از زمان بازي در فيلم هاي هري پاتر کردم. البته من واقعاً به پولم دسترسي ندارم، اون پولها تا 18 سالگي من در بانک نگهداري ميشن و تا اون موقع ابداً دست من بهشون نميرسه و همونجا مي مونن.. تنها وقتهايي که من ميتونم از پولم برداشت کنم موقع لباس خريدن براي بزرگداشت و اکران فيلمها و يا يه همچين مواردي هستش.
× موقع باس انتخاب کردن، از طرف طراحهاي لباس چيزاي مجاني ياد ميگيري(خنده)؟
اما: نه، فکر کنم اين کارا برام خيلي زود باشه. البته اميدوارم بزودي يه چيزايي واسم بفرستن تا منم ياد بگيرم
لقب:EW
زادروز:۱۵آوريل ۱۹۹۰(در مورد تاريخ دقيق تولد اما واتسون چند سايت تاريخ دقيق را ۱۴ آوريل ذكر كرده اند ولی اما در مصاحبه ای كه با مجله ی سان داشت اعلام كرد كه : من چون در ساعت ۱ دقيقه ی بامداد به دنيا آمده ام پس در واقع هنگام تولد من ۱ دقيقه از ۱۵ آوريل گذشته بود برای همين هم من متولد ۱۵ آوريل می باشم)
امضا:به شكل يك بره
محل سكونت:آكسفورد شاير انگلستان
محل تولد:پاريس(بسياری از انگليسی ها معتقدند او در انگلستان متولد شده است اما حقيقت اين است كه زمانی كه مادر اما به پاريس نزد خانواده ی پدرييش رفته بود اما را بدنيا آورد)
قد:۱۶۵ سانتی متر
رنگ مو : طلايي(در فيلم های هری پاتر قهوه ای است)
حيوان خانگي: دو گربه به نام های دو مينو و بابلس (اما در ۷ سالگی دومينو را به الكس داد)
رنگ چشم:قهوه ای تيره
خانواده:پدرش كريس(متولد۱۹۶۰) نام دارد و مادرش ژاكلين(متولد۱۹۶۰) برادرش هم الكس(متولد ۱۹۹۴)
تذكر: برخی از سايت ها زاد روز پدر و مادر اما را ۱۹۵۹ نوشته اند
به انتخاب اما:
بازيگر مرد:براد پيت (اما عاشق براد پيت است) جان كليس و اورلاندو بلوم(بازيگر ارباب حلقه ها)
بازيگر زن:جوليا رابرتس-ساندرا بلوك-گالدی هاون و جنيفر آنيستون(همسر براد پيت)
گوشی موبايل:اما يك گوشی نوكيا۳۳۳۰ دارد
غذا:غذا های ايتاليا يی بخوصوص پيتزا و شوكولات
رنگ:آبی
لباس فروشی :دی كا ان وای به سر پرستی خانوم سيكستی
درس:هنر-تاريخو انگليسي(از جغرافی و رياضی و لاتين متنفر است)/آخه اما جون حيف رياضی نيست آلبرت انشتين ميگه :آنكس كه از رياضيات تنفر دارد در حقيقت با همه ی جهان سر جنگ دارد/
كتاب:The Phantom Tollbooth, I Captured Castle, Chicken Soup's
نويسنده:Roald Dahl
روژ لب:stilla
اما از كسايی كه هرميون صداش می كنن بدش مياد
سرگرمي:هاكی روی يخ-تنيس-گردشبا خانواده-خريد- رقص
موسيقي:از زبان خود اما بشنويد:دوس دارم گيتار بزنم و از سبك پاپ خوشم مياد بابام از بی بی كينگ و التون جان و مادرم از الويس پريسلی خوشش مياد من هميشه مجبورم توی ماشين به الويس پريسلی گوش بدم
فيلم:Shawshank Redemption, Gladiator, Braveheart, Pride & Prejudice, Grease, Shrek, Ocean's 11
پدر و مادر اما از هم جدا شده اند و اما با مادرش در آكسفورد زندگی می كند پدر اما در لندن زندگی می كند اما بمدت ۵ سال در فرانسه زندگی كرده است اما دوست ندارد فرانسوی صحبت كند اما قبل از بازی در هری پاتر در مدرسه ی خود(دراگون) در تئاتر هايی چون سالهای جوانی آرتور شاه - شاهزاده ی خندان-آليس در سرزمين عجايب و... شركت كرده و برای خودش اسم و رسمی در بين مدارس ابتدايی لندن بهم زده بود او هم چنين چندين بار قهرمان دو و پرش طول در بين مدارس لندن شد و دستی هم در شعر و شاعری داشت در شب شعری كه در لندن بر گزار شد اما در حالی كه ۸ سال بيشتر نداشت به عنوان بهترين شاعر گروه سنی خود شناخته شد او به دوستانش و ورزش خيلی اهميت می دهد








